Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
فک نمیکردم روزی کسی پیدا بشه که بتونم تک تک حرفاشو نه تنها بفهمم، که تجربه کرده باشم. سه سال باشه که تو یه شهر دیگه گیر کرده باشم. سه سال باشه که رشته ای رو بخونم که نمیخواستم. سه سال باشه که تا میگم ناراضیم از شرایطم بگن داری بهترین رشته رو تو بهترین دانشگاه میخونی، همه میخوان جای تو باشن، دردت چیه. سه سال باشه که تو یه موو ان کردن ساده از کسی که هیستوری چندانیم با هم نداریم مونده باشم. سه سال باشه که دانشگاه رفتن واسم چیزی جز اضافه شدن به تعداد کسایی که ازشون متنفرم چیزی نداشته باشه. سه سال باشه که همه بهم بگن خب حوصله ات سر میره؟ برو بگرد واسه خودت و من نتونم چون کسیو ندارم برم باهاش و از تنهایی بیرون رفتن هم بترسم. سه سال خودمو با فیلم زنده نگه داشته باشم تو خوابگاه لعنتی که دق نکنم. که تهش تسلیم شده باشم و شروع کنم به دیدن سریال هایی مثل house تا شاید بتونم با شغلم کنار بیام :)
حس خوبیه که بدونم تو این حس ها تنها نیستم.
#ناشناس‌فرست

انگار خلاصه‌ای از زندگیِ من باشه.
سلام روح عزیز
امشب حرفی ندارم، فقط بدون که هر امتحان از قبلی کمتر میخونم و از خودم ناراضی‌تر میشم ولی انگار دست خودم نباشه. همین.
عکس جدید که میذاره پروفایلش، به این فکر می‌کنم که عکس رو گرفته. کی انقدر بهش نزدیک بوده. کی.

+ میبینی ما با فکرهامون خودمون رو آزار میدیم.
Setare Haye Sorbi
ebi
اگه نرفته بودی...
#ناشناس‌فرست
@theGabbro
اگه نرفته بودی.
اگه نرفته بودی.
اگه نرفته بودی.
اگه نرفته بودی.
Forwarded from killsni.
It’s ok to care about someone
just never let them know it
بر چه اساسی لباس‌هات رو انتخاب کردی؟

+گشتم اونی که اتو داشت رو برداشتم.
سلام روح عزیز
امروز اولین برخوردم با یک بیمار مبتلا به بالیسموس بود، برخورد هم که نه، صندلی سمت راست اتوبوس آقای ۳۰-۴۰ ساله‌ای همراه با پسربچه ی ۳-۴ ساله‌ای نشسته بود، وقتی از خواب بیدار شدم متوجه حرکات پرتابی شانه‌هاش شدم، انگار حرکات تازه شروع شده بودند، چون پسرش ترسید و‌گریه کرد و پدر هندزفری براش گذاشت و سعی کرد آرومش کنه. سعی کردم بیماری‌های پرتابی اندام‌های پروگزیمال رو به یادم بیارم. ولی بیشتر از اون داشتم به پسربچه‌ی ترسیده و استیصال پدر فکر می‌کردم. من هم از آینده ترسیدم، احساس کردم برای رویارویی مداوم با بیماران و همراهانشون زیادی روحیه‌ی لطیفی دارم. چقدر همه چیز با تئوری‌هایی که بی‌پروا میخونیم و رد میشیم فرق داره. تمام طول مسیر حرکت شانه های پدر رو میدیدم و در اضطراب شدید بودم. نیاز داشتم همین الان بهت بگم.
مردم گریزی یا تنفر از هم‌کلاسی یعنی من می‌تونستم صبر کنم با هم‌کلاسی‌هام تاکسی بگیرم تا پول کمتری بدم ولی ترجیح دادم هرچه سریع‌تر فرار کنم.
❤‍🔥1
برای خود این هفته‌ام نوشتم،
فقط قدم در راه خودت بذار که آرامش تو در اینه.
توصیه‌ی مزخرف ولی حساب‌شده‌ایه.
ده فرمان:
۱-به صدای باد که می‌پیچد لای برگ درختان بلند، گوش کن.
۲-اسم آدم‌هایی که از زندگی‌ات رفته‌اند را زمزمه کن.
۳-زل بزن به تاریکی و حرکتش را در انتهای خیابان دنبال کن.
۴-روی سقف سفید و بدون لکه، تنهایی را تماشا کن.
۵-خودت را برای تلخ‌ترین خاطره زندگی‌ات ببخش.
۶-مطمئن باش که واقع‌بینی بهتر از امید بستن بیهوده است.
۷-چیزهایی را فقط برای خودت نگه دار، مثل یک راز، یک تجربه رازآلود.
۸-زل بزن به دست‌هایت و حالت انگشت‌ها و رد تجربه‌ها و اندوه‌ها را در آن‌ها دنبال کن.
۹-توضیح نده، بعضی شکاف‌ها هیچ‌جوره پر نمی‌شوند.
۱۰-از آدم‌های پرحرف دوری کن.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
احتیاج به ناممکن دارم؛ دنیا به این صورتی که هست مرا راضی نمی‌کند.

#ممبررفته_ازدست
سلام روح عزیز
هیچ حسی ندارم. پس از انجام شده‌ها حرف می‌زنم. امتحان قلب نفر چهارم کلاس شدم. بحث‌های طولانی پیرامون رابطه داشتن یا نداشتن داشتم، که به هیچ نتیجه‌ای هم نرسید و بابت فکرهاش اذیتم. نیم ساعت پیاده‌روی امروز رو انجام دادم. دو قسمت the resident و دو قسمت Chernobyl دیدم. رم، شهر ابدی گوش دادم و میدونی من عاشق رُم هستم. در مورد تصمیم‌های زندگیم مرددم. احساس میکنم به جای درس خوندن و کار کردن در کنار زندگی، دارم درس میخونم در کنارش زندگی. شایدم درستش همینه. زندگی کردن یعنی چی آخه؟!