میگفت ذهنش مثل یه اتوبانه، ماشین های زیادی با سرعت میان و میرن. ولی خب اکثرا هم خلوته. بهش گفتم ولی ذهن من یه خیابون وسطِ شلوغ ترین نقطه ی شهره، یه خیابون با چنتا چراغ قرمز. یه خیابون که شب ها هم که ماشین های کمی توش در رفت و آمدن، ماشین های پارک شده ی زیادی داره. نمیدونم چی گفت بعدش، چون داشتم به اون ماشین همیشه پارک شده ی قشنگ فکر میکردم.
وسط دویدن هام، یادم میای، می ایستم. میافتم. هوشیارم ولی نمیتونم بلند شم. اینم یه دسته ی جدید از سنکوپها.
از امروز همین بس که امروز روز ماست.
آخه سمپاد خیلی برای من معنی داشته و تغییر ایجاد کرده.
آخه سمپاد خیلی برای من معنی داشته و تغییر ایجاد کرده.
از ده سال پیش تا الان همیشه برام سوال بوده چرا مردم انقدر نسبت به سمپاد گارد میگیرن، سمپادی بودن پُز نیست، برای من حس خوبه، برای یکی خاطرات پر از شیطنت دوران مدرسه اش حسِ خوبه، برای من بعد از کلاس المپیاد گایتون به دست منتظر اتوبوس ایستادن، برای من تغییر مسیر زندگی بوده، هفت سال از زندگیم بوده، میگی تو اون سمپاد بهم اخلاق یاد ندادن و توی پیامت چندین بار مستقیما بی ادبی میکنی به من؟ خب از چیزی حرف بزن که لااقل خودت داری. و تازگیا برام سوال شده چرا بعضی #ناشناس ها از من طلبکارن؟
Forwarded from که به رؤیا دیدم
https://t.me/theGabbro/5825
من اولش سمپاد رو دوست نداشتم،هیچ کدوم از دوستاى صميميم همرام نبودن،از اینکه از کل مدرسه راهنماييم فقط من بودم که تو آزمونش قبول شده بودم خوشحال بودم ولی از اینکه تنها میشدم خیلی ناراحت،من به اجبار بابام رفتم سمپاد،اولش خیلی گارد داشتم نسبت بهش ولی خب کم کم نظرم عوض شد،هرچند هیچ وقت درس نخوندم و تو اون مدرسه درس نخوندن ینی مرگ ولی خب ..الان بعد این همه سال فکر میکنم بهترین دوران زندگیم همون چهار سال دبیرستان بود.
من اولش سمپاد رو دوست نداشتم،هیچ کدوم از دوستاى صميميم همرام نبودن،از اینکه از کل مدرسه راهنماييم فقط من بودم که تو آزمونش قبول شده بودم خوشحال بودم ولی از اینکه تنها میشدم خیلی ناراحت،من به اجبار بابام رفتم سمپاد،اولش خیلی گارد داشتم نسبت بهش ولی خب کم کم نظرم عوض شد،هرچند هیچ وقت درس نخوندم و تو اون مدرسه درس نخوندن ینی مرگ ولی خب ..الان بعد این همه سال فکر میکنم بهترین دوران زندگیم همون چهار سال دبیرستان بود.
Telegram
Gabbro
از ده سال پیش تا الان همیشه برام سوال بوده چرا مردم انقدر نسبت به سمپاد گارد میگیرن، سمپادی بودن پُز نیست، برای من حس خوبه، برای یکی خاطرات پر از شیطنت دوران مدرسه اش حسِ خوبه، برای من بعد از کلاس المپیاد گایتون به دست منتظر اتوبوس ایستادن، برای من تغییر…
با هم بدرفتاری میکنیم، ولی این دنیا سختتر از این حرفهاست که ما هم برای همدیگه سختترش کنیم.
I feel bad. Why? Because I don't know what's wrong with me. What if there's nothing wrong? So what is this feeling?
خودش قدم گذاشته بود تو این راه، یه مدت سعی کرده بود با دست و پا زدن خودش رو نجات بده، اما حالا میخواست اجازه بده که غرق بشه.
حتی امروز هم روز ماست. چون روز شیرازه کاکو.
اینم گفتم که پُز را به کمال رسونده باشم دیگه.
اینم گفتم که پُز را به کمال رسونده باشم دیگه.
بین نوشته هایی که امروز خوندم، اصطلاحِ همکلاسی در پوششِ دوست، توجه ام رو جلب کرد. برای منی که همیشه یه دوست صمیمی داشتم که برای اون پر از حرف بودم پذیرش این اصطلاح توی دانشگاه زمان برد، سخت بود. اما حالا که پذیرفتمش راحتتر چشم روی کاستی های اینجور روابط میبندم و کمتر تکیه میکنم.
خوش به حالتون اگه میگید اعتماد به نفستون به هیچ چیزِ بیرونی بستگی نداره و راست میگید. چون من با دیدن یه عکسِ زشت افتاده از خودم میتونم تا انقراض گونه ی انسان ها غر بزنم و ناراحت و زشت باشم.