Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
چون دلم می‌خواد ببینمت.

ژستِ عکسِ آخرش اینجوریه که میگه چیه؟ چرا زل زدی به من؟ خیلی طلبکارانه و با یه اخمِ ملیح.
Gabbro
تا اینجا فهمیدم که نه میزان دوست داشتن تعیین کننده است و نه میزان دوست داشته شدن. اون سرّ اصلی چیه؟
شاید اون سرّ اصلی تعامل و موازنه ی درست دوست داشتن و دوست داشته شدن باشه؛ شاید فقط البته

#ناشناس‌فرست
دلم می‌خواست که تورو.
+ تمِ عاشقانه. همون چیزی که نمی‌خوای.
از این‌طرف که بهش نگاه می‌کنم می‌بینم عاشق هم نشدم. فقط احساساتم اجازه ی بروز می‌خوان.
مثل میل به تکمیلِ داستانی که شخصیت‌هاش مُردن. داستان‌ها حتی وقتی شخصیت‌ها می‌میرن ادامه دارن.
به تازگی چندتا نوشته در مورد ننوشتن از غم‌ها و توصیف نکردن جزئیاتشون خوندم و دارم فکر میکنم شاید خشک و ساده نوشتن غم‌ها راه بهتری برای گذر کردن ازشون باشه.
دیشب متوجه شدم، منم کم مردم آزاری نکردم. خصوصا به اصطلاح عاشق آزاری. یعنی هم اذیت میشم و هم اذیت می‌کنم. یه کم تسکین یافتم خلاصه. :))
Lili take another walk out of your fake world.
Hmm.
Forwarded from خط سوم
راستی آروم آروم دارم ناآشناها رو ریموو میکنم. از اونها که ریموو شدند و میشن، معذرت. میدونم اگه جاشون بودم، کمی ناراحت میشدم. ببخشید به هرحال.
بچه ها، من خیلی خوشحالم که شمارو دارم.
#ناشناس
چرا باید خوشحال باشی! یا ساده لوحی یا دروغ میگی
آخه میدونی آدما نمی‌آن که بشناسنت میان که کنارشون باشی.
۹ ساعت تا امتحان وقت دارم و کلی هم تو مسیرم.
خدایا منو از نورولوژی ناامید نکن و بلعکس.
از نامردی های دوست ها همین بس که وقتی حس کنن شما نمره اتون بهتر میشه، دیگه نمونه سوال بهتون نمیدن.
مثلا اینجوری درس بخونیم.
میگفت ذهنش مثل یه اتوبانه، ماشین های زیادی با سرعت میان و میرن. ولی خب اکثرا هم خلوته. بهش گفتم ولی ذهن من یه خیابون وسطِ شلوغ ترین نقطه ی شهره، یه خیابون با چنتا چراغ قرمز. یه خیابون که شب ها هم که ماشین های کمی توش در رفت و آمدن، ماشین های پارک شده ی زیادی داره. نمیدونم چی گفت بعدش، چون داشتم به اون ماشین همیشه پارک شده ی قشنگ فکر می‌کردم.
وسط دویدن هام، یادم میای، می ایستم. می‌افتم. هوشیارم ولی نمیتونم بلند شم. اینم یه دسته ی جدید از سنکوپ‌ها.