Forwarded from I sing myself
نوه های عزیزم
آدمی میتونه دلتنگ چیزی/کسی باشه ولی دلش نخواد بهش برگرده.
آدمی میتونه دلتنگ چیزی/کسی باشه ولی دلش نخواد بهش برگرده.
"من محکومِ
شکنجهاي مضاعفام:
اينچنين زيستن،
و اينچنين
در ميانِ شما زیستن
با شما زیستن
که ديري دوستارتان بودهام."
شکنجهاي مضاعفام:
اينچنين زيستن،
و اينچنين
در ميانِ شما زیستن
با شما زیستن
که ديري دوستارتان بودهام."
میدونید باز خوشی زده زیر دلم. ولی من نمیخوام با حسرتِ دانشگاه تهران بمیرم. (این یعنی هنوز به چیزی زنده ای دخترجون.) این امیدِ بی رمق تا کی دووم میاره آخه؟ هربار از این دانشگاه و آدم هاش خسته میشم و حسرت روزهایی که میتونستم جور دیگه ای سپریشون کنم، جوری نزدیکتر به رویاهام. رویا که نه، به دوست داشتنیهام. به شور و شوقهام. با خودم میگم هنوز یه راه دیگه واسه نزدیک شدن داری، صبور باش. شاید رسالتِ الانِ تو یادگرفتن صبوری باشه، چیزی که هیچ وقت نداشتی. خودم رو گول میزنم شاید. نمیدونم.
پ.ن. میدونم که هیچ دانشگاهی خبری نیست و اینا، ولی هرکسی یه ملاک هایی داره برای خودش، خب؟!
پ.ن. میدونم که هیچ دانشگاهی خبری نیست و اینا، ولی هرکسی یه ملاک هایی داره برای خودش، خب؟!
میدونی، ما همیشه از چیزی بزرگتر، پشت تمام دردهای کوچیکی که بیان میکنیم قایم میشیم.
تا اینجا فهمیدم که نه میزان دوست داشتن تعیین کننده است و نه میزان دوست داشته شدن. اون سرّ اصلی چیه؟
چون دلم میخواد ببینمت.
ژستِ عکسِ آخرش اینجوریه که میگه چیه؟ چرا زل زدی به من؟ خیلی طلبکارانه و با یه اخمِ ملیح.
ژستِ عکسِ آخرش اینجوریه که میگه چیه؟ چرا زل زدی به من؟ خیلی طلبکارانه و با یه اخمِ ملیح.
Gabbro
تا اینجا فهمیدم که نه میزان دوست داشتن تعیین کننده است و نه میزان دوست داشته شدن. اون سرّ اصلی چیه؟
شاید اون سرّ اصلی تعامل و موازنه ی درست دوست داشتن و دوست داشته شدن باشه؛ شاید فقط البته
#ناشناسفرست
#ناشناسفرست
از اینطرف که بهش نگاه میکنم میبینم عاشق هم نشدم. فقط احساساتم اجازه ی بروز میخوان.
مثل میل به تکمیلِ داستانی که شخصیتهاش مُردن. داستانها حتی وقتی شخصیتها میمیرن ادامه دارن.
به تازگی چندتا نوشته در مورد ننوشتن از غمها و توصیف نکردن جزئیاتشون خوندم و دارم فکر میکنم شاید خشک و ساده نوشتن غمها راه بهتری برای گذر کردن ازشون باشه.
دیشب متوجه شدم، منم کم مردم آزاری نکردم. خصوصا به اصطلاح عاشق آزاری. یعنی هم اذیت میشم و هم اذیت میکنم. یه کم تسکین یافتم خلاصه. :))