Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
Forwarded from خط سوم
روز دویست و یازدهم:

فراموش شدن هر کدام از من‌های آدمی، باعث مرگ آن من، می‌شود.
کل فیلم رو برای دیدن یک صحنه ادامه دادم.
#ManchesterByTheSea
این لحظه.
#ManchesterByTheSea
منم همینطور.
#ManchesterByTheSea
نوشته دیشب با آدم های قشنگی آشنا شدم.

دارم فکر میکنم مگه آدم های قشنگ هم وجود دارن؟ حوالی من که حتی یک مورد رویت نشده تا حالا.
یکی بهم یادآوری کرد که تو آدم‌ها دنبال دلیل نگرد.

من خودم بیشتر از هرکسی به همه یادآور میشم که آدم ها ناامیدت میکنن، که از آدم ها هیچ توقعی نداشته باش. ولی وقت‌هایی که خسته و غمزده میشم انگار دوست دارم خودم رو گول بزنم. وقتایی که انقدر خسته ام که می‌شینم منتظر اون دستی که قراره بیاد نجاتم بده. تهش چی میشه؟ خستگیم در میره یا بهتر بگم خسته میشم از انتظار. آخه میدونی، من آدم صبوری نیستم. بعدش بلند میشم و میرم. به کجا؟ مگه چنتا راه داریم؟
Forwarded from ردپای آبی
I feel like an empty shell on the shelf. Waiting, for a clumsy kid's ball, to break me into pieces.
روزهام بدون هیچ فعالیتی غیر از امتحان دادن و خوندن برای امتحان‌ها و شرکت در کلاس ‌ها برای غیبت نخوردن میگذره. نمیدونم وارد کردن ورزش و برگشتن به ویولن میتونه منو از این رخوت ایام نجات بده یا ضربه ای کاری به درس‌ هام وارد کنه.
There will always be a reason not to love me and maybe someday that won't be an issue.
[ که فکر خویش گم شد از ضمیرم ]
Hmm.
گفتم گر هیچ مرا در دلِ تو جاست بگو.

هیچ نگفت
داره تلاش‌خودش رو می‌کنه.

#ممبررفته_ازدست
حالِ نا به سامانی دارم، باید یه مدت دور شم از موقعیت تا ببینم چه خاکی میتونم به سرم بریزم، که هرچی راهش باشه، اینجا نشستن راهش نیست. از کانال رفتن و سایر تصمیم های لحظه ای که تو ذهنم هست رو فعلا به تاخیر میندازم. حرفی نیست. انگار ته کشیده همه چی. این لحظه ها بیشترین جمله ای که تو ذهنم تکرار میشه اینه: ☻
"تاریکی جهان حق من است، حق من است تاریکی جهان"
تنها نبودن ولی غمگین بودن فایده اش چیه؟

میدونی، تلاش برای بیرون اومدن از تنهایی نمی‌صرفه.
درس خوندن من اینجوریه که هر بیماری‌ای که میخونم بدنم همکاری کامل رو باهام میکنه که اثبات کنه دارتش. دارم شرمنده میشم دیگه.
میگفت منتظر بوده حرفامو بشنوه ولی وقتی حرفام تموم شد، گفت پنجاه و هفت بار پاتو تکون دادی.