Forwarded from سَبيدو
کامو بیرحمانه معتقد بود که زیستن تأییدکردنه، یعنی همین که داری نفس میکشی پس زندگیرو قبولش کردی، همین که صبح حوله برمیداری و میری زیر دوش یعنی قوانینشرو پذیرفتی، یا وقتی میگی ناهار چه کنیم به این معناست که با ماهیتش کنار اومدی، در واقع این فقط خوانشی محترمانه و فلسفیه از حقیقت همون جملهی دوست نداری برو بمیر
درگیر داستان های زرد اطرافم شدم، درگیر چیزهایی که ارزش نداره، انگار یه چاه باشه که مدام ازش میام بیرون و باز خودم رو اونجا پیدا میکنم.
میدونید چی ارزش داره؟ نورولوژی.
انقدر جالبه بیماریهاش که نگم براتون. شما فکر کن یه بیماری داریم که هرچی به طرف بگی فقط تکرار میکنه. یا فقط فحش میده. دست خودشم نباشه.
انقدر جالبه بیماریهاش که نگم براتون. شما فکر کن یه بیماری داریم که هرچی به طرف بگی فقط تکرار میکنه. یا فقط فحش میده. دست خودشم نباشه.
خودم رو انداختم وسط یه دردسر تازه فقط چون خسته و غمزده بودم، الانم وقتشه پاشم برم فقط چون بهم دلیل برای موندن نداد.
میگه چرا چیزهایی رو بهت بگم که نه تو باور میکنی و نه شاید کاملا حقیقت داشته باشه.
[ اینم رنگ دوست داشتنهای این روزهاست. دل نبند دخترجون. ]
[ اینم رنگ دوست داشتنهای این روزهاست. دل نبند دخترجون. ]