Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
Forwarded from متَّکی به خود
پذیرفتن بخشِ اعظمی از پخته شدنه؛ آدم وقتی بتونه خودِ خسته‌ش و گذشته‌ی اندوهبار و پر حسرتش و شرایط نه‌چندان طبق میل و خواسته‌ش رو بپذیره کم‌کم آرامش به خون و رگ و پی و ریشه‌ش تزریق میشه. اون‌موقع می‌فهمه دوییدن برای رسیدن کافی نیست، باید راه رو درست اومده باشی؛ می‌فهمه برای رسیدن فقط خواستن کافی نیست، تصمیم اطرافیان هم دخیله.. و کم‌کم یاد می‌گیره کنار بیاد و کنار اومدن همون قوی شدنِ در سکوته.. آره. پذیرفتن باعث قوی شدن میشه و بعد عمری وقتی به عقب نگاه می‌کنی می‌بینی هرچند اوضاع سخت و برخلاف مراد بوده ولی تو پذیرفتی و گذشتی و حالا مقاومی در برابر نشدن‌ها.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
اون‌قدر بزرگ شدم که بپذیرم اشتباه کردم.
اون‌قدر بزرگ شدم که با فکر کردن به لحظه ی اشتباه کردنم، خودم رو سرزنش نکنم.
در واقع اون‌قدر بزرگ شدم که در تلاش برای پذیرفتن خودم باشم نه پس‌زدنش.
چند ماه دیگه بیست و یک ساله میشم، نمیدونم معنی خاصی داره یا نه، ولی از اون چیزهایی هست که دوست دارم بهش معنا بدم.
آدم ها اشتباهات مارو فراموش میکنن، همونطور که خودمون رو فراموش میکنن، حتی اگه فراموش هم نکنن، آدم‌ها اون‌قدری اهمیت ندارن که بخاطرشون خودمو ناراحت کنم. آخرش فقط خودم میمونم و یادواره ی اشتباهاتم.
میگه فهمیدم جوونا از زندگی‌شون چی می‌خوان. در حالی که دوستش داره سعی می‌کنه مخ دختر ماشین بغلی رو بزنه.
Better Love
Hozier
The thrill of knowing how alone we are

@theGabbro
اون حسی که می‌فهمید دیگه نمی‌تونید با کسی به چیزی بخندید.
بگو
دایره
جان و جهان.
مستقر در نامناسبترین تونالیته نفهمی تا نابغگی .
#ممبررفته_ازدست
Forwarded from آگوا
چرا ما بلد نیستیم ؟
Forwarded from سَبيدو
کامو بیرحمانه معتقد بود که زیستن تأییدکردنه، یعنی همین که داری نفس میکشی پس زندگی‌رو قبولش کردی، همین که صبح حوله برمیداری و میری زیر دوش یعنی قوانینش‌رو پذیرفتی، یا وقتی میگی ناهار چه کنیم به این معناست که با ماهیتش‌ کنار اومدی، در واقع این فقط خوانشی محترمانه و فلسفیه از حقیقت همون جمله‌ی دوست‌ نداری برو بمیر
درگیر داستان های زرد اطرافم شدم، درگیر چیزهایی که ارزش نداره، انگار یه چاه باشه که مدام ازش میام بیرون و باز خودم رو اون‌جا پیدا می‌کنم.
میدونید چی ارزش داره؟ نورولوژی.
انقدر جالبه بیماری‌هاش که نگم براتون. شما فکر کن یه بیماری داریم که هرچی به طرف بگی فقط تکرار می‌کنه. یا فقط فحش می‌ده. دست خودشم نباشه.
خودم رو انداختم وسط یه دردسر تازه فقط چون خسته و غمزده بودم، الانم وقتشه پاشم برم فقط چون بهم دلیل برای موندن نداد.
میگه چرا چیزهایی رو بهت بگم که نه تو باور می‌کنی و نه شاید کاملا حقیقت داشته باشه.

[ اینم رنگ دوست داشتن‌های این روزهاست. دل نبند دخترجون. ]
دیگه همه‌مون میدونم همه‌چیز الکیه، دیگه حتی ابایی از اعتراف کردن بهش نداریم.
[ در مهر بی ثباتی در عهد بی دوامی ]
میدونی، دلم میخواد فرار کنم. ولی راهی نیست. جایی نیست.