بیا بریم انقدر اذیت کنیم که از شدت خنده نتونم برات تعریف کنم دارم از چی میخندم و هی منتظر نگام کنی و من هی بیشتر بخندم.
امیدوارم راننده ازم چیز مهمی نپرسه، چون راهکارم در برابر آهنگهاش و غرهاش از اسنپ، بالا بردن صدای آهنگم بوده. دلم میخواست بهش بگم شات د فاک آپ. اینجا شیرازه. اینجا اردیبهشتِ شیرازه.
پ.ن. سر تکون دادن همیشه جواب نیست.
پ.ن. سر تکون دادن همیشه جواب نیست.
وقتی نمیدونید بعد از "سلام،ممنون" چی باید بگید. هیچوقت مکالمه رو شروع نکنید.
Forwarded from متَّکی به خود
پذیرفتن بخشِ اعظمی از پخته شدنه؛ آدم وقتی بتونه خودِ خستهش و گذشتهی اندوهبار و پر حسرتش و شرایط نهچندان طبق میل و خواستهش رو بپذیره کمکم آرامش به خون و رگ و پی و ریشهش تزریق میشه. اونموقع میفهمه دوییدن برای رسیدن کافی نیست، باید راه رو درست اومده باشی؛ میفهمه برای رسیدن فقط خواستن کافی نیست، تصمیم اطرافیان هم دخیله.. و کمکم یاد میگیره کنار بیاد و کنار اومدن همون قوی شدنِ در سکوته.. آره. پذیرفتن باعث قوی شدن میشه و بعد عمری وقتی به عقب نگاه میکنی میبینی هرچند اوضاع سخت و برخلاف مراد بوده ولی تو پذیرفتی و گذشتی و حالا مقاومی در برابر نشدنها.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
چند ماه دیگه بیست و یک ساله میشم، نمیدونم معنی خاصی داره یا نه، ولی از اون چیزهایی هست که دوست دارم بهش معنا بدم.
آدم ها اشتباهات مارو فراموش میکنن، همونطور که خودمون رو فراموش میکنن، حتی اگه فراموش هم نکنن، آدمها اونقدری اهمیت ندارن که بخاطرشون خودمو ناراحت کنم. آخرش فقط خودم میمونم و یادواره ی اشتباهاتم.
میگه فهمیدم جوونا از زندگیشون چی میخوان. در حالی که دوستش داره سعی میکنه مخ دختر ماشین بغلی رو بزنه.