یکی از رفتارهای تحلیلبرنده صحبت بدون پایانه. هر صحبتی باید خداحافظی. شب به خیری. چیزی داشته باشه. وگرنه مثل یک پرانتز باز میمونه. اذیت میشم از همچین چیزی. و وضعیت وقتی بدتر میشه که ذهنم مدام میگه داری اهمیت میدی. داری بیخودی اهمیت میدی.
حسرت نبودن کسی برای شنیدن ذوق هام همیشه میمونه باهام. آخه مگه من چندبار ذوق میکنم؟ حدود سه سالی دو بار.
Forwarded from خیلی دور | خیلی نزدیک
“Fall in love with someone who’s comfortable with your silence. Find someone who doesn’t need your words to know it’s time to kiss you.” —Clairabelle Ann
داره سعی میکنه بهم کمک کنه یا به قول خودش نجاتم بده، هرچی میگم من اینجا که هستم، همینجوری که هستم، خوبم. دست بردار نیست. الان تنها کمکی که لازم دارم رهایی از خودشه.
گاهی وقتا ميخوایم کسایی رو تو بازی راه بدیم که دارن فکر میکنن از کدوم پنجره فرار کنن.
میگفت همین که تو هنوز هر هفته رنگ لاک ناخن هاتو عوض میکنی یعنی زندگی در تو جریان دارد.
دلم میخواد برم سینما فرهنگ و ساعت ها تو محیطش منتظر شروع شدن فیلم باشم و قدم بزنم و قدم بزنم. اما تو نیستی.