Gabbro
5.7K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
بذارید بگم به چی زنده ام. به نفر پنجم کلاس بودن تو امتحان قبلی. به بستنی کارامل و بادام زمینی. به خواب حاصل از خستگی. به هماهنگی رنگ یاسی موهام با ناخونام. به ویس یکی از شماها.
میدونی کِی حالِ خوبت خوبه؟ وقتی به کسی یا چیزی وابسته نباشه. تعلق ببرید خلاصه.
با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم

#شعرها
نکنه درست نباشه که تنها کاری که میکنم امتحان دادنه؟!
ایلیا منفرد - گل ارکیده
@Vivamusic_channel
شکوفه ی شادیش
از غم گسسته
#ممبرفرست
@theGabbro
یه زمانی فکر میکردم اگه آدم هایی مثل ادمین کانال هایی که دوستشون دارم در دنیای واقعی داشتم، میتونستم به این تنهایی پایان بدم ولی الان حس میکنم تنهایی با من زاده شده، منو رها نمیکنه.
[ باشد که دل، یاری کند. ]
ولی دلم براش تنگ شده، این دفعه برای خواستنش یا برای خواستن، برای چیزی را عمیقا خواستن.
منو رها نمی‌کنه، خودش که نه، حواشیش.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبر ناگوار بود، ناراحت شدم، از خودم پرسیدم کاری میتونی راجع بهش بکنی؟ نه. پس مرورش نکن. انگار که نشنیدی.
مغازه ی خودکشی گوش دهیم.
Forwarded from فاوانیا
صبح‌هایی که سرم روی میز است و یک نفر می‌پرسد: «چرا دیشب نخوابیدی؟»، نمی‌دانم چی بگویم. «چون اگر می‌خوابیدم خیلی چیزها را از دست می‌دادم.» یا مثلا: «می‌دانی وقتی ما خوابیم، آدم‌ها، آن سر کره‌ی زمین، هنوز دارند کار می‌کنند و من اگر بخوابم، احساس می‌کنم از آن‌ها عقب افتاده‌ام.» یا: «خواب شبیه مردن است چون مارا از جهان‌مان و ماجراهایمان دور می‌کند و نقش اول را به آدم‌های بیدار می‌دهد.» اما معمولا، برای این‌که کش‌دار نشود، می‌گویم: «نمی‌دانم. شاید امشب بیشتر خوابیدم.» و لبخند می‌‌‌زنم.
یک روز تصمیم می‌گیری از چیزهایی که روزگاری بیش‌ترین دلبستگی را بهشان داشتی، لحظه به لحظه کم‌تر حرف بزنی. و وقتی این‌کار لازم می‌شود مسلماً تلاش زیادی هم می‌برد. از شنیدن حرف‌های خودت عقت می‌گیرد، کم حرف می‌زنی. دست می‌کشی. سی سال شده که حرف زده‌ای. دیگر دلت نمی‌خواهد حق با تو باشد. دیگر حتی هوس نگه‌داری جای کوچکی که بین لذت‌ها برای خودت کنار گذاشته‌ بودی از بین می‌رود. از خودت بیزار می‌شوی. از این به بعد کافی است غذایی بخوری. گرمایی برای خودت دست و پا کنی و روی راهی که به هیچ منتهی می‌شود تا می‌توانی بخوابی.

- لویی‌فردینان سلین، سفر به انتهای شب
کنار اومدن با تحمل کردن فرق داره، مثلا من بعد از سه سال با دانشگاه اومدن کنار اومدم ولی دلیل نمیشه در اولین فرصت از اینجا فرار نکنم.
برای کاری تلاش کردم و نشد. ناراحتم.
و من "در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم."
Forwarded from ExDa
نگاه کردم دیدم آدم هرچقدر هم پوست کلفت دیده بشه بازم بگردی می‌شه جای یه زخم عمیق که هنوز هم بخاطرش درد داره روی بدنش پیدا کنی.
من دوران سختی رو پشت سر گذاشتم، دورانی که نه میتونستم فکر کنم و نه احساس، نه به خودم اعتماد داشتم و نه به کسی. الان که گذشتم و گذشت. می‌بینم گذشتن از اون دوران مثل پا اون طرف خط گذاشتن نبود‌. بیشتر شبیه مرتب کردن زندگی بود. شبیه گرفتن گرد و غبار خودم.
روزهای من توی دانشگاه اینجوری میگذره که یا سر کلاس تفریحی برای خودمون جور می‌کنیم یا کتاب میخونم یا خوابم. و فاصله ی بین کلاس ها یا هات چاکلت و قهوه میخورم یا خوابم. وقتی میام خوابگاه هم یا فیلم میبینم یا درس می‌خونم یا خوابم. همیشه گزینه ی "یا خوابم" اینجا روی میزه. برعکس این فرایند توی خونه اتفاق میفته، نمیتونم بخوابم. فکر کنم بدنم هم میفهمه اینجا ارزش انرژی صرف کردن نداره خودشو خاموش می‌کنه.
میدونی بعضی از این دلیل های برای خوب نبودن دست ما نیست، اونارو باید هرچقدر هم سخت هست رها کرد. بعضی های دیگه هم تبدیل میشن به پس زمینه یعنی اونقدر ارزش نداره که وقت بذاری و حلش کنی. اما بقیه ی دلایل برای خوب نبودن میتونه بشه تلاشی برای خوب بودن. زندگی همینه. بهت سازه ی خراب میده تا بسازی یا رها کنی. همیشه همینطوره.