ذهنم درگیر این خالی بودن شده بود، ولی این خالی با چیزی پر نمیشه، فقط خالی تر میشه، تا آخرش میبینی انقدر توخالی هستی که انگار وجود نداری.
برام نوشته بلخره یه کم از محو بودنت کم کردی! و من نمیدونم این خوبه یا بد. من هرچی محو تر میشم آروم ترم. اما در پس زمینه ی ذهنم از اینکه فرار شده تنها راه حلم آشوبم.
از تمام کلمه ها یه "خالی" رو بغل کردم و میخوام بذارم اتفاق ها بیفتن، احساس ها بیان، بدون پیشبینی. آخه من سر آزمون بود که فهمیدم پیشبینی ناپذیری نیست که ترسناکه، پیشبینیه که در اتفاقات نیفتاده حلول میکنه و بهشون ابهت میده. بزن بریم!
Forwarded from • رایمون
عشق عمیقا ارزشمنده. شدیدا مهمه و به نظرم مهمترین چیزی که حضرت آدم با خودش به زمین آورد همین عشقه. اما خب باید واقعبین باشیم. باید خودمون رو هم ببینیم. ادای فرهاد و مجنون رو درآوردن اشتباه محضه. وقتی میدونیم کت فرهاد اندازه تنمون نیست. وقتی میدونیم هر کسی شیرین نمیشه. همینگوی میگه «بدترین چیزی که میتواند در جریان عشق ورزیدن به کسی اتفاق بیفتد این است که انسان خودش را گم کند و فراموش کند که خودش نیز موجود گرانبهایی است» «عشق» عمیقا مهمه ولی تا وقتی «خود»ی وجود داشته باشه واسه عشق ورزیدن
بذارید بهتون بگم که دارم نهایت تلاشم رو میکنم که مانع جاری شدن غم بر کلام و جهانم بشم. ولی مثل پود میمونه برای تاروپود لحظه هام.
ده سال پیش دوست داشتم کاری کنم که موندگار باشه و نامی ازم باقی بمونه ولی الان فقط دوست دارم هرچه بیشتر محو بشم.
جامو می خوام عوض کنم با یه زن
که زنه! نه زیاد و نه کمه
خواسته چن روز خودش باشه
روشو پوشونده از نگاهِ همه
که زنه! نه زیاد و نه کمه
خواسته چن روز خودش باشه
روشو پوشونده از نگاهِ همه
Forwarded from فاوانیا
حفرههای نیاز، وقتش که برسه، بهطور طبیعی بهوجود میان. اگه ما یه چیزی که نیازش رو احساس نمیکنیم رو وارد زندگیمون کنیم، نیازش بهطور مصنوعی، سریع، درون ما حفر میشه. یه حفرهی طبیعیای که طی سالها بهوجود اومده رو میشه گاهی خالی نگه داشت. اما حفرههای مصنوعی، مکشوار، دنبال پر شدناند و آدمو اذیت میکنند که با هر چیز جور و ناجوری پرمون کن.