آدم های دیگه ایم وجود دارن که من از مصاحبت باهاشون لذت میبرم ولی نه تو دنیای واقعی :)
وقتی کسی بهم ناسزا یا حرف مجانی ای میزنه ،اصولا میکشم کنار که بهم بر نخوره اما
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
پارسال این موقع ها یک گره کور زدم وسط زندگیم و حالا هرچی جلو میرم ،هربار نخ کش میشه زندگيم بر می گردم به اون نقطه ،
نه مرا پای گریز نه مرا تاب وجود ...
نه مرا پای گریز نه مرا تاب وجود ...
زندگی خودش راه رفتن توی یه راه پر از شاخ و برگ های سمیه واسه همینم وسط زندگیمون به یه آدم که شاخه های سمی رو میکنه تو چش و چار مون نیاز نداریم