Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
دو سال نشستم و صبر کردم، دو سال بلند شدم و همه چیز رو بیشتر ریختم به هم، دو سال با خودم و دنیام قهر بودم، حالا می‌خوام جمع کنم هر چی ریختی به هم، هرچی ریختم به هم.
فقط چون چاره ی دیگه ای ندارم. فقط چون قرار نیست با نشستن من دنیا تموم شه. دنیایی که تموم نشه میاد گریبانتو می‌گیره. میاد پا روی انگشت کوچیکه پات می‌ذاره. میاد نیزه رو توی شکمت میچرخونه. میاد بهت دلیل میده برای تکون خوردن ولی به شیوه ی خودش. شیوه ی خودش از با خستگی راه رفتن خودت بدتره. برای دنیا کوزتی هستی که ژان والژان فقط یه توهمه.
خواستم
آنچه را که نمی یافتم
یافتم
آنچه را که نمی خواستم.
گذشته هر کس یک مکان است. نه می‌خواهم ازش فرار کنم و نه مثل ضحاک ماردوش زندانی‌اش کنم در البرز کوه. قسمت گزنده گذشته را پذیرفته‌ام، همان‌ها که مزه زهرمار می‌دهند و گاهی که تنهایی‌ات غلیظ می‌شود، به سراغت می‌آیند. باید اندوه را به رسمیت شناخت، این برای من آستانه گذار است. عبور از گره‌ها و چاله‌چوله‌ها. خاطره‌های ناخوش و دوست‌نداشتنی را نمی‌توانم سرکوب کنم اما می‌توانم خشمی که در بطن‌شان جوشیده را به اندوه تبدیل کنم. مثل بغل کردن خودت و گفتن این‌که عیبی ندارد، نباید خودت را محکوم یا سرزنش کنی.
اگر این‌قدر عده‌ای برای تبلیغ ماست پروبیوتیک کاله در صفحه‌هایشان، خودت باش و لبخند بزن و در لحظه زندگی کن را دست‌مالی نمی‌کردند، حالا می‌توانستم بگویم که این هم خود بودن من است. خودآگاه بودن به گذشته، به حال، به همین لحظه که شادی برآمده از غم روی دلم نشسته.
[ به روت نیار ]
هیولای درون.
#TheBabadook
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
اول دنیای ذهنیت جذبم کرد،
بعد حقیقتی که به بقیه نشون می‌دادی.
من باب مزایا و واجب بودن رابطه ها، دوستی ها، بودن در بین آدم ها، اجتماعی بودن، امروز گوش هایم و حتی چشم هایم پر است. می‌گویند ضروری است، نیاز است حرف بزنی و جواب بشنوی، بخندی و به گردنت تاب دهی که نه خدایی؟، باید دست کسی را بگیری و ذوق از حدقه ی چشمانت بیرون زند، وگرنه شاد نخواهی بود، دق خواهی کرد، وگرنه که این اسمش زندگی نیست و این حرف ها.
واقعیت این است که کسی نیست. یا آن ها که باید نیستند. و همین که کسی باشد کافی نیست. کافی نیست که هیچ ضرر است. دردسر و دستمال به سر بستن است.
《نمی‌دانم چرا هروقت نزد او هستم، احساس می‌کنم دلم می‌خواهد گریه کنم، همین‌طور هروقت به او فکر می‌کنم و هروقت چیزی در مورد او می‌خوانم. مثل آن است که احساساتم هنوز به نوعی به او گره خورده و نمی‌دانم چطور این وابستگی را قطع کنم.》
[ فقط شنا کن ]
تو بزرگترین موجی بودی که تا به حال با آن برخورد داشته ام.
[ ما تمامش می‌کنیم ]
چهارراه استانبول
علیرضا قربانی
آه که آوار جنون با من دیوانه چه کرد

@theGabbro
آه.
در جا گذاشتنت هرچی بیشتر پیش می‌رم، کمتر می‌خوام جات بذارم.
- زندگی سخته.
+ خیلی. کاش تحملشو داشته باشیم.

- تحملشو نداشته باشیم هم چیزی نمی‌شه.
کل امروز خوابیدم. فرار از فکر. کار. ادامه. توقف زمان. گم شدن تو تاریخ.
تبریک های تکراری نوروز بهم این حس رو میده که نمی‌تونی یه آرزوی واقعی برام داشته باشی و اگه انقدر دوری تبریک نگو.