نمیدونم راجبش چی بنویسم، اما ازش خوشم اومد.
#ThreeBillboardsOutsideEbbingMissouri
#ThreeBillboardsOutsideEbbingMissouri
دختری با موهای صورتی بافته شده، ناخن های یاسی کوتاه، لیوان قهوه در دست، کتاب روی پاهای آویزون از مبل، که پلی لیست جدیدش در حال پخشه، که فکرش بین همین لحظه ها میچرخه. آره، منو میتونید اینگونه متصور بشید.
ولی خوش به حالتون که کلیشه ها همون جوری که باید براتون اثر داره، برای من برعکسه. مثل جمله ی زمان همه چیز رو درست میکنه. یا زود میگذره.
نمیدونم چجوری حرف میزنم که طی یک مکالمه دو بار بهم گفت اینو تو یه کتاب خوندی نه؟!
💔1
همه دارن از اهداف سال جدیدشون میگن، با خوندنشون به این نتیجه رسیدم که انگار بعد از رسیدن به رشته ی دلخواه و یا کار دلخواه هدف دیگه ای تعریف نشده. بعد از رسیدن بهش چی؟
زندگی یعنی درس خوندن و پر کردن زمان بین درس خوندن هات با کتاب و فیلم؟ همینقدر مسخره؟
علاقه ی آدمی رو رد کردم که همیشه به هر چیزی که میخواسته رسیده، همیشه همه چیز یا برایش مهیا بوده و یا با کمی تلاش به دستشون آورده، درواقع هیچ وقت شکست و نرسیدن و نشدن توی زندگیش تعریف نشده. و الان فکر میکنم شاید به چشیدن اینها نیاز داشته، باید جایی میفهمیده این تعاریف رو و من فقط یه وسیله بودم.
من مه ام
که گاه به زمین دل می بندم و
گاهی به آسمان،
و در میانه این شک
آرام آرام پراکنده می شوم.
که گاه به زمین دل می بندم و
گاهی به آسمان،
و در میانه این شک
آرام آرام پراکنده می شوم.