Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
ولی این خالی بودن خیلی گریبان گیره.
از وقتی خودم رو شکستم و با تکه تکه هام زندگی کردم، توانایی شکستن پیدا کردم.
Forwarded from فاوانیا
اما راستش برای آدمی که تجربه‌پذیر نیست و نمی‌تواند روند طبیعی اتفاقات را بپذیرد، امید خیلی هم جوانه‌ی روشنی نیست. هزار بار از یک سوراخ گزیده می‌شود و بار هزار و یکم، هنوز امید دارد مار توی سوراخ، مرده باشد.
باز از خودم خوشم نمی‌آد، که البته اتفاق جدیدی نیست.
[ درکِ قدرتِ آسیب‌پذیری ]
اکثریت آدمی‌زادگان را ابلهان تشکیل می‌دهند.

آرتور شوپنهاور
Forwarded from That's all folks! (Nima)
یادآوری کنم که اگه زندگی‌ات به زیبایی زندگی آدمای عن توی اینستاگرام نیست هیچ عیبی نداره. لازم نیست به خاطرش خودتو سوراخ کنی و زجر بدی. فشار احمق بودن دیگران و کج‌سلیقه‌گی‌شون رو از روی دوش خودت بردار. این حق رو به خودت بده که زشت باشی و بعد می‌بینی که نیستی آقا. زشت نیستی. هیچ‌کس نیست.
نه به تفکر مثبت نیاز داری نه به انگیزه‌هایی برای زندگی. درب و داغون و کج و کوله و خورد و خمیر باش و به خاطرش از کسی معذرت نخواه. هیچ کس هیچ حقی نداره. بی‌خود به کسی حق نده!


#چنین_گفت_نیما
پارسال به خودم گفته بودم، باید بشم بی عکس العمل ترین آدم این شهر، در راستای تحقق این هدف عکس های پروفایلم که لبخندهای کشیده و سرهای فروافتاده ام نمایانگر حالم بود، یا استوری و پست هایی که موجبات قضاوت شدن حالم رو فراهم می‌کردن رو حذف کردم. بیشتر از بی عکس العمل شدن، اجتناب ورزی کردم، درواقع راهی برای بروز باقی نذاشتم. از دوست های صرفا همراهم فاصله گرفتم، یعنی دیگه کسی از احوالات واقعی من باخبر نمی‌شد، کنار همه وانمود کردم همه چیز گل و بلبله.
زندگی، هرچی سرهای اضافی که تو زندگیت سرک می‌کشن رو قطع کنی، قشنگ‌تر می‌شه.
سال ۹۷

تلاش واهی برای به صلح رسیدن با خود. تلاش مذبوحانه برای داشتن او که هیچ وقت نبود. به خود سیلی زدن. در عین چشم بستن برای از یاد بردن، دیدن. دور باطل زدن. دست کشیدن و درجا زدن های بی وقفه. و در آخر دور شدن از غیر و نزدیک شدن به خود.
ولی مگه هر سال همین آش و همین کاسه نبود؟
سال ۹۸

نمی‌تونم پیش‌بینی کنم، اما می‌خوام به خودم و فکرام جهت بدم.

تلاش هدف‌دار، پیدا کردن چیزهایی که ارزش داره، انتخابی عمل کردن، سودمندی موقعیت هارو سنجیدن، درگیر حاشیه و آدم هاش نشدن، اهمیت ندادن به غیر از خود، دست کشیدن از چیزهایی که دست من نیست، ثبات فکری و عملکردی، تعادل و پافشاری در متعادل ماندن، لبخند زدن به محیط، واکنش نشون ندادن، نظم شخصی، حفظ دایره ی امن، حفظ فاصله با آدم ها، اثر پذیری کمتر از محیط، دست کم نگرفتن درون، ضعف نشون ندادن، تغییر چهره ی افسرده به بی‌خیال.
ولی این همه فاصله لازمه؟
چیزی وجود نداره که ارزش داشته باشه، گشتم نبود و اینا.
چیزی ارزش نداره درست، ولی آینده ای وجود داره که نبودش دست تو نیست، مثل آفتاب فردا صبح، آینده ای که دست تو هست که وابسته تر و ناتوان تر نباشی. تنها چیزی که درونش ارزش می‌بینم کم کردن رنج کشیدن در این شقاوت و محنت است.
لازمه که دست نکشی، می‌دونی هم که دست نمی‌کشی ولی لازمه دیگه متوقف هم نشی، بسه سکون.
تا الان حس می‌کردم سمتی نیست که برم، هدفی وجود نداره، الان می‌دونم کلش همینه. رفتن پیوسته به سمت آینده ای که ازش توقعی ندارم ولی وجود داره. آینده ای که از من توقع داره با دست پرتری سمتش برم.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
سال ها پیش برای توصیف حال خوبم از به یاد بردن کسی توی وبلاگ نوشته بودم
"انگار که رفته باشد از من، مثل رودی که کوهستان را ترک میکند."
هرسال که میگذره باید نشست و رد رودهایی که از ما گذشته رو تماشا کرد. همین و بس.
قرار هم نبوده جایی بریم.
به خودت حق بده، ولی نه اون‌قدری که مانع حرکتت بشه.