سکوتی حاصل از ناتوانی در انجام کاری، انگار ذهنم هم فهميده کاری نمیشه کرد و رفته یه گوشه نشسته. همه چیز ساکته.
روز چهارم.
کلاس. نسکافه. کلاس. بستنی. کلاس. سیب زمینی. کلاس. خنده. آبروریزی. خريد کتاب.
کلاس. نسکافه. کلاس. بستنی. کلاس. سیب زمینی. کلاس. خنده. آبروریزی. خريد کتاب.
و بله من وقتی ميخوام اینجارو تحمل کنم حتما بايد به کتابی، قهوه ای، خوراکی ای، چیزی متوصل بشم.
من آدم ساکت و آرومی هستم، حتی در وصفم گفته شده عبوس، افسرده و کسی که انقدر خودش را ميگيرد! ولی تمام شیطنت های دخترهای کلاس زیر سر اکیپ سه نفره ی ما و ایده ی تمامشون هم متعلق یه منه. که البته کسی نميدونه.
Forwarded from که به رؤیا دیدم
نه بخاطر چیزی که دیگران ميبينن یا ميشنون،بخاطر چیزی که خودم میدونم و میبینم. آخ اگه میدونستيد این موجود چقدر دوست داشتنيه.
که به رؤیا دیدم
نه بخاطر چیزی که دیگران ميبينن یا ميشنون،بخاطر چیزی که خودم میدونم و میبینم. آخ اگه میدونستيد این موجود چقدر دوست داشتنيه.
این موجود رو نمیدونم کیه، ولی از متنش خوشم اومد.