Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
چو گویم کرد سرگردان و می‌بازد به چوگانم

بنازم در بغل گیرد، چو جان خویشتن، لیگن
بیندازد دگر بار و کند در خاک غلتانم

چو مستان بر در و دیوار می‌افتم ز دست او
که خویش کرد سرگردان و رویش کرد حیرانم

ز دستش زان نمینالم که بر میگرید از خاکم
به پایش زان در افتادم که می‌آرد به پایانم

جهانی در تماشای من و او رفته و آن بت
همی تازد بهر سوی و همی بازد بهرسانم

ازو پی گم کنم هر دم، ولی زودم رسد در پی
که رای او طلب‌گارست و روی او نگهبانم

وجودم آن نمی‌ارزد که: آن بت بر سرم لرزد
دلم زان عشق می‌ورزد که: دلدارست جانانم

تند من زو روان گردید و قالب جان و پیکر دل
به یک بازیچه زین بهتر چه خواهم شد؟نمیدانم

درین رفتن به همراهی مرا او دست میگیرد
و گر نه پای ره رفتن ندارم هیچ و نتوانم

بیفتم، لیک دیگر پی برافرازد به افسونم
براند لیک دیگر بار و باز آرد به دستانم

ز هر کس می‌کشم صد طعنه وز عشقش نمی‌گردم
ز دستش میخورم صد زخم و از پایش نمی‌مانم

کشیدم پای در دامن، مگر مجموع دانم شد
کنون خود را همی بینم که: مجموعی پریشانم

شدم با این سبک روحی به غایت سخت جان، ورنه
که دارد طاقت زخمی که من در معرض آنم؟

زمانی نیست بی‌دولت چو کار من به دور او
از آن چون صورت دولت چنین افتان و خیزانم

به جانم گر چه هر ساعت زند چون اوحدی زخمی
هم از من بر منست این زخم، از آن منقاد فرمانم
«کنون خود را همی بینم که: مجموعی پریشانم»
روز سوم.
کلاس. کتاب. نسکافه. سرفه. حمام. خواب. خجالت. فیلم. امروز باز موجود خجالتی درونم یه راه برای خروج پیدا کرده بود، دلش نميخواست دیده بشه پس رژلب قرمز زدم، ولی وقتی سلام نکرد به کسی دیگه نتونستم کاری کنم. به جز فرار.
اينجا هیچ وقت خوش نمی گذره.
« تا ميخواستم ازش دور شم احساس می کردم یه چیزی دور گردنمه که داره خفه ام می کنه و نمی ذاره برم.»
« و آن گاه تخته ای از منطقی که رویش ایستاده بودم شکست، و من افتادم و پایین تر و پايين تر رفتم.»
[ هر ثانيه آه ]
سکوتی حاصل از ناتوانی در انجام کاری، انگار ذهنم هم فهميده کاری نمیشه کرد و رفته یه گوشه نشسته. همه چیز ساکته.
[ واهمه ]
So tell people what they want to hear.
#BeautifulBoy
Things fall apart more quickly.
#BeautifulBoy
So all I can do is move forward...move forward...and don't look back.
#BeautifulBoy
فیلم میبینم که از واقعیت فرار کنم، واقعيت رو وسیع تر میاره جلوی چشمام.
در تنگ‌نای نفرتم با غلظت شدید

#ممبررفته_ازدست
روز چهارم.
کلاس. نسکافه. کلاس. بستنی. کلاس. سیب زمینی. کلاس. خنده. آبروریزی. خريد کتاب.
و بله من وقتی ميخوام اینجارو تحمل کنم حتما بايد به کتابی، قهوه ای، خوراکی ای، چیزی متوصل بشم.
من آدم ساکت و آرومی هستم، حتی در وصفم گفته شده عبوس، افسرده و کسی که انقدر خودش را ميگيرد! ولی تمام شیطنت های دخترهای کلاس زیر سر اکیپ سه نفره ی ما و ایده ی تمامشون هم متعلق یه منه. که البته کسی نميدونه.
میخوام اعتراف کنم به اندازه ی یک مکث کوتاه جلوی آینه از خودم بیشتر خوشم میاد.