Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
امروز صلحم با خودم در حدی بود که، نکشیدن خط چشم باعث ناراحتیم نبود، توی هر آینه ای که نگاه میکردم حس نمیکردم زشتم. چون از نظر من تا بی نقص نباشی زیبا نیستی. اما امروز جور ديگه ای بودم. با جریان ها لزوما همراه نمیشدم، نه گفتم. با برنامه ی خودم پیش رفتم. راضیم. لااقل فعلا. و این ساعت شب خستم. که چيز خوبیه. دلم برای خسته بودن ناشی از انجام کاری تنگ شده بود.
Forwarded from •Tahca•
آرومم و در صلح.
شیدا راست میگفت. "یادت نره غریزه سکه دو روعه همونطوری ک لطافتش قشنگه و بهت حس خوب میده غرق لذتش میشی، خشونتش هم دقیقا همون لذت رو بهت میده. به هرکدومش که مبتلا بشی برگشتن سخته چون دلت نمیخواد اون لذت رو از دست بدی."
خیلی وقتا وقتی نجنگی و اسلحتو زمین بذاری، متوجه میشی که اصلن جنگی در کار نبوده. آدم باید همیشه حواسش باشه، احساسات و عواطف و غرایز آدم مث سیاهچالن. بری توش اگه حواست نباشه دیگه نمیای بیرون. آدم باید توی هرلحظه حواسش به خودش باشه، همیشه و همیشه.
[ آرومم و در صلح ]
«زياد حرف نمیزدیم و زیاد به هم نگاه نمی کردیم، اما این ها مهم نبود، چون هردو داشتيم به آسمون مشترک نگاه می کردیم که شاید خودش خیلی صمیمانه تر از نگاه کردن به چشم طرف مقابل باشه. همه بلدن به چشم آدم نگاه کنن، اما کم پیش میاد کسی پیدا شه که دنیا رو دقيقا همونجوری ببینه که تو میبینی.»
Forwarded from کنج انزوا
پیش نمیاد.
امروز خیلی چیزها رو حل شده میدیدم. به جز ناآرومی های قلبم.
تو یک نقطه رو لمس میکنی و من از هزار نقطه میشکنم. عصبانی بودم. شیش ساعت تمام بهش فکر کردم. تا فهمیدم من از تو عصبانی نیستم، من از خودم عصبانی ام. چون این از قدرت تو نبود که چند ساعت ذهن وجسمم رو درگیر کردی. این ها همه از ضعف من بود. ضعف من.
دو ساعت بعدی با خودم تکرار می کردم چطور انقدر ضعیفی؟ حتی اگه جوابشو بدونم اهمیتی نداره.
انگار از نازک ترین شیشه ی جهان می خواستم در برابر ضربه های پتکی که به سمتش پرتاب می کردن دووم بیاره. نه نمیتونه.
روز دوم.
حقایق همیشگی، آدم ها عوضی هستند.
Forwarded from ناپیرو (Deleted Account)
می‌خواستم بگم زندگی به اندازه‌ی کافی چرت هست خودش تو خواهشاً زهرترش نکن به کام ما با اخلاق گه‌مرغی‌ت، دیدم زندگی اصلاً هم چرت نیست اتفاقاً، اگه تو و امثال تو نبودین زندگی شامل بستنی شاتوت و لواشک زردآلوی خونه‌گی و خورش مسما بادمجون و گیلاس و هندونه و آب آلبالو و نون خامه‌یی و موهیتو و چایی هل و فیلم و موسیقی و پیاده‌روی و برف و بوی رنگ روغن و شهر کتاب و کتاب و کاغذ کاهی و کولر آبی و کرسی و سفره‌ی عقد و طوطی و رقص و گوش‌واره و جمعه‌بازار و یه مقدار بستنی شاتوت دیگه بود! چرت تویی! چرت پدر و مادرتن که تو رو بی‌تربیت کردن! زندگی چرت نیست! تو چرتی که چرت‌ش می‌کنی! پوفیوز عن!
کسانی که ازشون متنفرم دارن حرف ميزنن، با این وجود تونستم صدای آهنگی در پس زمینه پخش میشد روبشنوم و بگم «من از این آهنگ خوشم میاااد.» پيشرفت خوبیه.
[ جبر اجتماعی ]
«میتوانم همه ی چيزهایی را که در مورد زندگی آموخته ام را در سه کلمه جمع بندی کنم: ادامه پيدا می کند.»
«سعی کردم دکمه ی خاموش مکالمه های درونیم رو پیدا کنم. سعی کردم.»
«حالا ديگه مغزم ساکت بود، چون اون کاری رو که می خواست کرده بودم.»
Gabbro
کتاب زمين بر پشت لاک پشت هارو شروع کردم، که قسمت هاییش رو هم توی کانال میذارم.
من خودم رو توی جملات این کتاب پیدا میکنم، انقدر با جزئيات و دقیق افکار من نوشته شده که به هیجان میام از خوندنش.
اما این ها از غم نبودت کم نمیکنه، تویی که امروز بايد میبودی تا بهت بگم چیا شد، تا از غم روزم بگم، و بگی خودم حالشو میگیرم تو غصه نخور، تا بگم چه فیلمی دیدم و بگی خببب برام تعریف کن، بهت بگم که چشمام بدون خط چشم هم درشته؟ بگی چشمات هميشه خوشگله. بهت بگم منم یه روزی تدريس میکنم جوری که همه سر کلاسم حاضر باشن و گوش بدن؟ و تو از کلاس خیالیم تعریف کنی. یا فقط میبودی تا با هم زیر آلاچیق بشینیم و دست های سردمو بگیری و بذاری توی جیبت. فقط همین.
وقتی داستان به جاهای عاشقانه میرسه، دوست دارم خوندنش رو متوقف کنم. چون جاى خالیت بيشتر به چشم میاد.