غرقه سازی در عشق؛
یکی از راهکارهای روانشناسی برای درمان برخی مسائل غرقه سازی هست. در این مورد به جای فرار میخوام غرق بشم در عشق، میخوام زیبایی عاشقانه هارو ببینم. بدون مخاطب. مهم نیست که کسی نباشه، آدمی در وجودش جویای عشق هست. فرار کردن در این مورد چون خلاف وجودم هست بیشتر مخربه.
یکی از راهکارهای روانشناسی برای درمان برخی مسائل غرقه سازی هست. در این مورد به جای فرار میخوام غرق بشم در عشق، میخوام زیبایی عاشقانه هارو ببینم. بدون مخاطب. مهم نیست که کسی نباشه، آدمی در وجودش جویای عشق هست. فرار کردن در این مورد چون خلاف وجودم هست بیشتر مخربه.
من انتخاب نکردم که تو را دوست بدارم، که تو را ادامه دهم. چه چیزهایی که دست ما نیست.
از تغییراتی که نیاز دارم اینه که سودمندی موقعيت هارو بسنجم، هرچند خلاف اخلاقیات باشه. برای یکی مثل من که خودمو هدر میدم لازمه.
میخوام مهارت های جديدی یاد بگيرم، هنوز ایده ای ندارم که چی میتونن باشن. ميخوام از شاعرهای مختلفی شعر بخونم، هنوز نميدونم در چه سبکی و چه کسانی. میخوام دوست پيدا کنم ولی ایده ای ندارم چجوری.
هم اتاقیام استودنت هستن و داشتم سرفه میکردم یکیشون گفت ميخوام لانگتو گوش کنم.
من: اههه ههه ههه :))
من: اههه ههه ههه :))
روز اول.
امروز عاشق استاد جدیدمون شدم پس درسشو گوش دادم. سر کلاس بعدی کتابی رو شروع کردم که چون با شخصيت اصلیش همذات پنداری میکنم، عاشقش شدم. هیچ ارتباط کلامی و چشمی با کسی برقرار نکردم پس همه چيز در آرامش نسبی خوبی به سر میبره. الانم اومدم توی اتاق ادامه ی فیلممو ببینم و کتاب بخونم.
امروز عاشق استاد جدیدمون شدم پس درسشو گوش دادم. سر کلاس بعدی کتابی رو شروع کردم که چون با شخصيت اصلیش همذات پنداری میکنم، عاشقش شدم. هیچ ارتباط کلامی و چشمی با کسی برقرار نکردم پس همه چيز در آرامش نسبی خوبی به سر میبره. الانم اومدم توی اتاق ادامه ی فیلممو ببینم و کتاب بخونم.
«کم کم داشتم یاد می گرفتم که زندگیت، داستانی در مورد توئه، نه داستانی که خودت تعریف کنی. البته تظاهر میکنی نويسنده ی داستانت هستی. مجبوری.»
«اما چيزی جز نفی مکرر نمیتونه این وضعيت رو توصیف کنه و مشکلیه که فقط با نفی کردن نفی حل ميشه!»
«بعضی وقت ها از خودم می پرسیدم چرا تحملم میکنه. اصلا چرا آدم ها تحملم میکنن؟ از نظر خودمم آدم اعصاب خردکنی ام.»
«مارپیچ ذهنی که توش افتاده بودم به تنگ تر شدنش ادامه میداد.آخه مارپیچ اینطوریه که وقتی واردش شی، هرچی جلوتر بری، هیچ وقت به آخرش نمیرسی. فقط همینطوری تا ابد به تنگ تر شدن ادامه میده.»