میگفت آدمی که ضعیف و بی اعتماد به نفس هست نباید تصمیم بگیره، چون تصمیمش از رو ناچاریه. نميدونم خودشو میگفت یا منو.
من وقتی غمگینم رو به روی آینه راحت میتونم گریه کنم، رفتم جلوی آينه و گریه ام نگرفت، به جاش چشمای داغم نگاه سرد تو خالی ای داشت که این مدت گمش کرده بودم و جاشو نگاه تشويش دار و نگرانی گرفته بود.
Gabbro
امشب خداروشکر کردم که بغل مامان رو برای گریه دارم.
وقتي فرو رفته بودم تو بغلش و بهم میگفت فقط ميخوای گریه کنی؟ گریه کنی خوب میشی؟ حدس بزنم چی شده؟ و من فقط سر تکون میدادم، اون موقع نمیدیدم اما الان از مورد اهمیت واقع شدن، از فهمیده شدن احساس آرامش کردم.
هرچی بیشتر به خودم و گوشه های احساس و افکارم واقف شم، بهتر میتونم کنترلش کنم این موجود عاصی رو.
چیزی که شما میخواید آخرين چیزی هست که اهميت داره، نه دنیا و نه آدم هاش اهمیت نمیدن شما چی میخواید. پس بخوایم کی چی؟!
اصن یه کاری کن که به قانون زمین بربخوره، اصن هیچ کاری نکن. یه حسی بهم میگه هیچ فرقی نمیکنه.
دست از تحمیل عقایدتون به من بردارین، مگه تو عقایدتو از کاتالوگ دستورعمل های زندگی برتر یاد گرفتی که فکر میکنی بهترینن؟ تو شاید یک میلیونیوم منم راجب زندگی فکر نکنی. فاک آف بابا.