من امشب خوشحال بودم و دلم میخواست فریاد بزنم تا همه بدونن این دختر غمگین میتونه خوشحال هم باشه. اما این دختر غمگين، حالا باز غمگینه.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
چه طور برای چیزی که دیگر مال من نیست و نبوده و نمیخواهد باشد، تلاش کنم و وقت بگذارم و زندگیام را هزینه کنم؟ چی برای من مانده جز زمان که خیلی هم مهم است و نمیخواهم حتا یک ثانیهاش بدون رضایتم هدر برود؟
آدم اسیر میشود و تازه نمیفهمد و نمیخواهد بفهمد که اسیر شده و این چیزی که دارد هرچی که هست، زندگی نیست. من زندگی را میخواهم و تمام و کمالش را هم میخواهم و هیچ حتا یک ذره هم حاضر نیستم کوتاه بیایم!
این از من!
از یادداشتهای روزانهی نیما
آدم اسیر میشود و تازه نمیفهمد و نمیخواهد بفهمد که اسیر شده و این چیزی که دارد هرچی که هست، زندگی نیست. من زندگی را میخواهم و تمام و کمالش را هم میخواهم و هیچ حتا یک ذره هم حاضر نیستم کوتاه بیایم!
این از من!
از یادداشتهای روزانهی نیما
فکرهامو ساده میکنم، یا این فکر کمک میکنه به نزديك شدن به اون منی که میخوام، یا نه پس راجبش فکر نمیکنم یا راجب توئه. راجب تو اگه بود، نمیدونم چیکارش کنم.
ولی میدونی بیشتر از همه ی اینا به یه ذهن ساکت نیاز دارم که بذاره من به برنامه هام برسم.
میخواستم بگم "تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم"، ديدم چرا تو هم برای عزیزانت گریه کردی.
بعدش ميخواستم بگم "تو تنها نموندی بدونی چی میگم"، دیدم چرا خیلی از کارات نشون از تنهاییته، نميتونم بگم "تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دادن"، چون خیلی چیزها رو از دست دادی. حتی نمیتونم بگم "تو عاشق نبودی که درد دل عاشقارو بفهمی"، چون شاید عاشق کسی بودي.