نميدونم شما چجوری خابتون میبره، اما من هر چند وقت یه بارم یادم میره چجوری خوابیدن رو، این مواقع در اثر اصابت سرم به بالش، فکرم پر از گذشته و غم میشه مجبور میشم، برای فرار از واقعيت داستان سرایی کنم، داستانی که خودم شخصیت اصلیش باشم و خب چون غمگینم داستانم تم غم میگیره، و این يعني تنها رویاپردازی هاي نسبتا اجباریم هم غم انگیزه، انقدر غم و رویا هم میزنم تا از خستگی ذهنی خوابم ببره.
طبق نظريه درماندگی آموخته شده، تجربه مکرر وقایع آزاردهنده و غیرقابل پیش بینی منجر به بی احساسي (apathy) مي شود، مگه تجربه مکرر وقایع آزاردهنده و غيرقابل پیش بینی معنی زندگی نیست؟!
زیبایی های کوچیک. قشنگی بعضی آدما. مهربونیای چند ثانیه ای. لبخند بعضی غریبه ها. موفقیت های کوچک روزانه. خط زدن موارد to-do list. قولهای کوچکی که به خودمون میدیم و پاش وایمیستیم. تماشای برف یا بارون. صدای موسیقی مورد علاقه. تماشای برگ درختا تو باد. قهوه. چای. غذاهای مورد علاقه. رنگ آسمون موقع طلوع و غروب. مکالمات کوتاهِ مناسب. لحظه ای که بعد از یه روز شلوغ و خسته کننده، سرت رو میذاری روی بالشت. سکوت شب. ماه. ستاره ها. نوشتنِ موفقیت های کوچکِ روزانه روی کاغذ، آخر شب.
من خیلی وقته چیز بزرگی برای ادامه دادن ندارم. ولی میشه به همین چیزهای قشنگِ کوچیکِ چندثانیه ای که تو هر روزمون هست، دقت کنیم و بابتشون ادامه بدیم. one step at a time.
#ناشناس
من خیلی وقته چیز بزرگی برای ادامه دادن ندارم. ولی میشه به همین چیزهای قشنگِ کوچیکِ چندثانیه ای که تو هر روزمون هست، دقت کنیم و بابتشون ادامه بدیم. one step at a time.
#ناشناس
Gabbro
زیبایی های کوچیک. قشنگی بعضی آدما. مهربونیای چند ثانیه ای. لبخند بعضی غریبه ها. موفقیت های کوچک روزانه. خط زدن موارد to-do list. قولهای کوچکی که به خودمون میدیم و پاش وایمیستیم. تماشای برف یا بارون. صدای موسیقی مورد علاقه. تماشای برگ درختا تو باد. قهوه. چای.…
اینا کافی نیست برای دلمردگی من، انگار منتظر چیز بیشتری هستم که وجود نداره.
آدم وقتي هنوز واسه "آخرش که چی" هاش جوابي پیدا نکرده باشه، میرسه به اینجایی که من هستم.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
بهش گفتم
من ماهی آب های سطحی نبودم. الان ولی انگار دارم میشم.
من ماهی آب های سطحی نبودم. الان ولی انگار دارم میشم.