از فردا برنامه ام شروع میشه، امیدوارم بهش برسم چون میشه یه کورسوی رضايت توی این برهوتی که هستم. آخه چی جز نظم شخصی مونده که بهش چنگ بزنم؟!
این روزها که ارتباطم رو با بیرون قطع کردم، تنها چیزی که میتونه آزارم بده خودمم و فکرهام هستم و بله فکرهام از خودم جدان، من و فکرهام با هم سازگاری نداریم و باید یاد بگیرم از میزان سمیت و آسیب زایی افکارم کم کنم، باید یاد بگیرم حالا که فرار کردم به محیط امن خودم سمیش نکنم.
Said:
As we don't know each other enough to know we should know each other more or not.
As we don't know each other enough to know we should know each other more or not.
نشستم به بازنویسی افکارم، باید برگردم به تنظيمات کارخونه، کارخونه هم که نه، به قبل از اینکه گم بشم بین عقاید خودم و دیفالت جامعه.
به خودم باید یه قول هایی بدم،
اولیش اینکه همیشه چشمام بخنده و مغرور باشه. چرا همیشه؟ چون هرچی هم بشه، هر غمی هم که هجوم بیاره، چیزی این حقیقت رو عوض نمیکنه که من قرار نیست توی این اتفاق جا بمونم و قرار نیست روح برهنه امو با نشون دادن غمم بدم دست بقیه. و چشم ها مهم ترین بخشن.
اولیش اینکه همیشه چشمام بخنده و مغرور باشه. چرا همیشه؟ چون هرچی هم بشه، هر غمی هم که هجوم بیاره، چیزی این حقیقت رو عوض نمیکنه که من قرار نیست توی این اتفاق جا بمونم و قرار نیست روح برهنه امو با نشون دادن غمم بدم دست بقیه. و چشم ها مهم ترین بخشن.
Forwarded from فاوانیا
«میگذرد» در رقابت سنگین با «سخت نگیر» در عرصهی بیخودیترین دلداریهایی ممکن، قرار دارد. دقیقا چی میگذرد؟ عمر من است که دارد میگذرد. لحظههایی که میتوانستند به خوبی طی شوند، دارند میگذرند. آدمهای خوبی که نتوانستم سفت بگیرمشان، دارند میگذرند. بله! این مسئلهی فعلی میگذرد. مشکل این است که دست خیلی چیزهای دیگر را هم میگیرد و همه باهم میگذرند.
من نمیخواستم که اگه من به دیوار خوردم باشی تا با هم خرابش کنیم، خودم تنهايي از پسش برمیام، ميخواستم باشی که تکیه به شونه های تو خستگی در کنم.
یه متن هایی هست باید لقمه لقمه شون کنی تا بتونی خوب هضمشون کنی و از هر لقمه لذت ببری، نوشته های سبیدو هم از اون هاست.
«تا وقتي که نتوانم خودم را به عذابی که در روح دارم عادت دهم، در حقیقت نتوانسته ام کوچکترین کاری برای خوشبختی ام بکنم.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا بغلی ده که آن به.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
چارتار تو یکی از آهنگ هاش میگه "بی تو در من سروی خم شد"
حس میکنم تعریف دقیقی از نبودن همینه. حس کنی یه چیز محکم، یه چیز پایدار، درونت خم بشه، بشکنه. یه باور؛ یه اطمینان؛ یه ایمان.
حس میکنم تعریف دقیقی از نبودن همینه. حس کنی یه چیز محکم، یه چیز پایدار، درونت خم بشه، بشکنه. یه باور؛ یه اطمینان؛ یه ایمان.
شده حوصلم سر بره، شده دلم تنگ شه، شده غمم گین شه، حتی شده بخوام برگردی ولی هیچ وقت نخواستم برگردم.