از چیزهایی که باید تمرین کنم و یاد بگیرم، پشیمون نشدنه، پذیرش، درواقع باید قبول کنم هر تصمیمی که میگیرم چه اشتباه و چه درست بهترین تصمیمی بوده که من در اون وضعیت میتونستم بگیرم، قبول کنم که اگه بازم تو اون موقعیت بودم بازم همون تصمیم رو میگرفتم، اینجوری کمتر گرفتار حلقه های بازخورد جهنمی و ناراحتی میشم.
از داستان های یه هفته خوابگاه موندن بگم که نه تنها از جوراب به عنوان دستگیره استفاده کردم بلکه از چنگال هم به عنوان چاقو. :))
جبر زمانه، نابرابری، بی عدالتی و هرآنچه که دست ما نبوده و نیست، ولی بخاطرش اشک میشیم، درد میشیم، کی عادتم میشه؟
من پر از پیچیدگی فکری، رفتاری و اخلاقی هستم و الان متوجه شدم کنار کسی که اینجوری نیست و سعی در تغییر من هم نداره، آرامش بیشتری دارم نسبت به کسی که شبیهمه.
دارم دنبال یه چیزی میگردم، میگه چی؟ میگم وقتی پیداش کردم بهت میگم و این فرايند توی زندگیم هم داره اتفاق میفته با این تفاوت که نه ميدونم دنبال چی میگردم و نه پیداش میکنم.
کاش میتونستم بعد از بعضي از جنگ هایی که ازشون زنده بیرون میام بگم "جنگی بود که نجاتم داد."
از منفور ترین آدم ها اونایی هستن که میخوان همه رو از خودشون راضي نگه دارن و متاسفانه تو هم یکی از اونایی دوست عزیز!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی از خواب بیدار میشی و همه کتاب هارم میریزی پایین.
مامان زنگ زده جویای حالم بشه و با جمله ای رو به روم کرد که بهش فکر نکرده بودم، گفت حالا هر سختی داری میکشی و هرچی هم که قراره سخت تر شه، داری وارد یه دوره جدید زندگیت میشی، راس میگفت انقدر درگیر روتین و تحملش شدم که یادم رفته بود، فیزیوپات میتونه اون شروعي باشه که منتظرشم؟ نه، ولی ميتونه منو بهش نزدیک کنه.