هروقت یه آهنگ فرانسوى گذاشتم و غرق در احساسات گوگولی مگولی بودم، واقعیت با چراغ بالا گذاشته دنبالم تا نتونم ادامه بدم و بزنم کنار.
یه پیج پیدا کردم که چوب دستی های هرماینی و ولدمورت و... رو میسازه و نامه های هاگوراتز مهروموم شده میفرسته، من شیفته ی هری پاتر نیستم ولی از ایده شون خوشم اومد.
همیشه یه دوراهی هست و من هميشه میتونم هردوتاشو نقد کنم و در نهايت دستمو بذارم زیر چونم بشینم وسط راه و به افق های دور خیره بشم!
انقدر که من برنامه ریزی میکنم کی قهوه بخورم واسه هر چیز دیگه ای برنامه ریزی کرده بودم الان به یه جایی رسیده بودم.