As Long as You Love Me - Sleeping At Last
@moozikestan_bot
Loneliness has always been a friend of mine
I'm leaving my life in your hands
People say I'm crazy and that I am blind
@theGabbro
I'm leaving my life in your hands
People say I'm crazy and that I am blind
@theGabbro
خیلی از غم های ما ناشی از تمایلمون به تنها بودن و تنهایی حل کردنه، اون وقت شما میای میگی اینا واسه جلب توجهه؟
وقتی همه داشتن با برگ های زرد و نارنجی پاییزی عکس میگرفتن من با سروهای همیشه سبز سر به فلک کشیده عکس گرفتم تا به خودم یادآوری کنم که سروی در درون دارم، همیشه سبز که حتی تغییر فصل هم خزونش نمیکنه.
همین که به مرور شبیه تر شم به تصور ذهنیم از خودم یعنی دارم راه رو درست میرم، حتی اگه لاکپشت وار و خسته برم.
وقتی تو نشستی پاتو از بر کنی و دوستت داره میره با"یه شاعر که آرامشش با تو بود نشسته جدایی رو از بر کنه"همخوانی کنه.😑
Gabbro
وقتی تو نشستی پاتو از بر کنی و دوستت داره میره با"یه شاعر که آرامشش با تو بود نشسته جدایی رو از بر کنه"همخوانی کنه.😑
میگه که پاتو از بر کردن بهتر از جدایی از بر کردنه که.
Looked me in the eyes and said, sometimes you can do everything right and things will still go wrong, the key is to never stop doing right.
#ممبررفته_ازدست
#ممبررفته_ازدست
من نميخوام با دنیای پیرامونم و بدی هاش به صلح برسم، من فقط ميخوام به پذیرش خودم برسم، اون موقع دیگه مهم نيست که راه من وسط زباله دونی فضایی ها باشه من ادامه میدم.
از اون شب هایی که دلیلی برای ناراحتی نداری ولی جا به جایی غم های ته نشين شده ات رو حس میکنی...
Forwarded from Dark Side of the Moon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینین کی با این نشسته داره گریه میکنه،
دارم کتاب
The subtle art of not giving a Fu*k
یا همون هنر ظريف رهایی از دغدغه رو میخونم و بعد از تک تک جملات دوست دارم سر تکون بدم و به روش مانیکایی بگم:
I know!
The subtle art of not giving a Fu*k
یا همون هنر ظريف رهایی از دغدغه رو میخونم و بعد از تک تک جملات دوست دارم سر تکون بدم و به روش مانیکایی بگم:
I know!
Forwarded from That's all folks! (Nima)
من هیچ نمیفهمم دارم چهکار میکنم. از کارهای بقیه هم سردرنمیآورم. انگار همه داریم کارهایی میکنیم که کسی بهمان گفته انجام بدهیم اما مطمئن نیستیم دقیقاً چی شنیدهایم و حالا نمیدانیم چه کارهایی را چهطور باید انجام بدهیم؟! برای همین گیج و ویج یککارهایی میکنیم و نمیدانیم درست بود یا اشتباه بود، خوشحال باشیم که انجامشان دادهایم یا ناراحت باشیم؟ اگر هم کاری نکنیم، جوری نگرانیم که انگار باید به همانی که نمیدانیم چی بهمان گفته، جواب پس بدهیم. این هم شد زندگی؟
کتابی که میخونم دوست دارم مثل نقشه راهم عمل کنه بهم بگه باید چیکار کنم بگه چی کم دارم نشونه هایی که دنبالشم رو واسم روشن تر کنه یا لااقل نویسنده تونسته باشه حرف های آشفته ی ذهن منو بنویسه، باشه وگرنه که میره تو لیست ناتموم ها.