میگه آدم چیزی نیستی، اونجوری که من میخوام نیستی، واکنش هات انقدر سرده که باعث میشه آدم ذوقش در نطفه خفه شه. نگاش میکنم فقط.
فکرم درگیر این شده که از این پوچی زندگی چه استفاده ای ميتونم بکنم، چه کارهایی ميتونم بکنم که اینجارو راحت بگذرونم تا تموم شه، چیکار کنم که اینجا با همه ی غم هاش اونجوری باشه که من ميخوام، چجوری استفاده گر از زمان و مکان شم به جای اینکه ول معطل باشم.
دو سال پيش اولین باری که فهميدم یکی تو زندگيش هیچ آرزويي نداره اصلا باورم نمی شد، اما حالا خودم هیچ آرزويي ندارم و تعجب ميكنم از آرزو داشتن آدم ها.
ميدونيد آدمي شدم که برای هیچ چیز تلاش نمیکنه و چیزی نمیخواد، و حس میکنم سمت خوبی نمیره این راه.
Gabbro
مرا اگر هزار برنجانند، هیچ جز قوی تر نشوم.
مرا اگر هزار برنجانند، هیچ جز بی احساس تر نشوم.
فاکینگ لاور نقاشیمو کشیده، انقدر قشنگه که یکساعت بهش خیره شدم ولی نه تنها نمیخوام ازش تشکر کنم بلکه میخوام بهش تذکر بدم. :))
مچ خودمو وسط دنبال امیال پوچ بقیه بودن گرفتم، وگرنه من کی ميتونم تا این حد خواسته های سخیف داشته باشم.
اینکه خیلی ها از من کمتر فکر میکنند در عين اینکه باعث میشه از حماقتشون تو کارها حرصم بگیره، موجبات حسادتم هم برمی انگیزه.
میگه تو این گل نیستی که با یه کم توجهی خزون بشی، تحمل داری. کی گفته تحمل آدم ها از گل ها بیشتره؟!
Forwarded from That's all folks! (Nima)
اینروزها کمتر مینویسم چون کمتر زندگی میکنم و بیشتر خیال میبافم و وقت میگذرانم و کاری نمیکنم که به قانون زمین بربخورد.