Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
هرچقدر هم که بدوم از حاشیه ها دور شم، با سر ميخورم تو دیوار، آخه فرارکردنی نیستن حاشیه ها، یه دیوارن باید صخره نوردی بلد باشی برای فرار.
Don't come into my world, can't you see I'm running away?
A girl to be.
آخر شب که شد به خودم برگشتم و اون قسمت کوچیک احساسی مغزم خاموش شد، مکانیسمش ساده بود ولی سخت بهش رسیدم، کافی بود به خودم بفهمونم تو در هر زمان بهترین تصمیم اون زمان رو گرفتی، تو لازم نيست ری اکشن آدم هارو پیش بینی کنی، هرکاری که دوست داری رو انجام بده بدون نگرانی بعدش، حتی اگه قراره بعدش بد پیش بره بذار الانت خوب باشه.
- ناامن -
[وادار ساختنِ پوچی، به زندگی]
+ چرا شما انقدر ناامید هستید؟
- نمیشه بهش بگم آخه امیدواری بدترین شکل ناامیدیه، نمیشه بهش بگم امید هست ولی نه برای ما، نمیشه بهش بگم چون منم، نمیشه بگم از ملال زندگی، نمیشه بگم که از امید فقط املاشو میدونم، راستی راستی چرا من انقدر ناامیدم؟!
امید:
آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
Gabbro
امید: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
کسی که امید نداره اشتیاق و تمایل هم نداره، آرزو و چشمداشتی هم نداره، این محشر نیست؟! نه نيست.
مجبور نیستم جوری رفتار کنم که کسی خوشش بیاد، منم از خیلی چیزها خوشم نمیاد.
پوچی غم نیست،
امید واهی داشتن غمه.
نمیفهمیم؟!
خب به درک!
وقتی آتیش خشمم گریبان تنها بازمانده هامم گرفت،اولش غمگین شدم، ولی بعدش خشمگین تر شدم، آخه من همینم، این که نشد جواب؟ من دلیلی برای تغییر ندارم، من لازم دارم خشمگین بمونم تا باور نکنم خوبی رو، تا دل نبندم، تا توقع نداشته باشم، چرا؟ چون این فاکینگ زندگیه، روی خوش نداره، همش توهمه.
زندگي در ذهن، همین که بزنی همه رو تو ذهنت بکشی فقط!
حسم مثل بی حسی بعد از مدت ها تو سرما موندنه، چیزی رو حس نميكنم. آره، این کاریه که خشم مزمن باهات میکنه. از چی و کی خشمگینم؟ همه چیز و همه کس، حتی شما دوست عزیز.
من میخوام حتی اگه پایین میرم هم به دست خودم باشه، میفهمی؟! خودم.
«نه برای فهمیده شدن که برای فهمیدن مینویسیم.»
Forwarded from خط سوم
هرچی گفتگوهای درونیم بیشتر میشه، پرش‌های ذهنیم از وقایع اطرافم به خاطرات گذشته هم بیشتر میشه. انگار که ذهنم بخواد از عین، فرار کنه و دنبال بهانه‌ای باشه که برگرده به ذهن.
تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری. تو می رنجی، ضعیف می شوی. مرا اگر هزار برنجانند هیچ جز قوی تر نشوم و جز عظیم تر نشوم. من در دوزخ رَوَم، و در بهشت روم، و در بازار... و تو نازکی... نتوانی رفتن.


+مقالات شمس تبریزی

#شمس
#ناخوانده
#bookquotes
مرا اگر هزار برنجانند، هیچ جز قوی تر نشوم.