انقدر صدای ذهنم بلند و درهم شده که انگار یه آهنگ متال رو با آخرين ولوم پلی کنی و همزمان بخوای درس بخونی.
وقتی به ذهنم اجازه میدم هرکاری دوست داره بکنه دیگه تحت کنترل گرفتنش سخت میشه، میشه اون بچه تخسی که بعد از شهربازی با جیغ و فریاد راضي نميشه برگرده خونه و آبروتو جلو همه میبره. عاصیم کرده.
عاصی: سرکش، طاغی، عصیانگر، گردنکش، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، یاغی، بدرفتار، گناهکار، گنهکار، معصیت کار، به ستوه آمده
Forwarded from فاوانیا
مغزم برای پرکردن خلا چیزی که بهش عادت کرده بود، دست به کارهای عجیبی میزنه.
[من از دست غمت،
من از دست غمت،
من از دست غمت عزیزم
چه مشکل ببرم جان،
چه مشکل ببرم جان.]
من از دست غمت،
من از دست غمت عزیزم
چه مشکل ببرم جان،
چه مشکل ببرم جان.]
بیاید تمرکز کنیم روی جمله ی پین شده ی کانال، بیاید سعی کنیم توی ذهنمون زندگی کنیم، در این صورت ذهن شما هم نیاز به گردگیری و شست وشو داره؟ بیاید برام بگید چیکار میکنید برای زندگی در ذهنتون.
Forwarded from فاوانیا
من نمیخواستم «به دیوار خوردم بهم در بده» باشم برات. من میدونستم آسون نیست آدم دیوارهای زندگی یکی رو در کنه براش که بتونه رد شه ازش. تو خودت بین کلی دیوار گیر افتاده بودی. مگه زورت چقدر بیشتر از من بود جلوی دیوارایی که زندگی میساخت برامون؟ بهجاش «تو دیوارو مثل یه آغوش کن» میخواستم. میدونستم میتونی با دیوارا سهکنج درست کنی و بغل بگیری منو. میدونستم بلدی یه کار کنی دیوارا تنگم نیان. لهم نکنن. تو زور برداشتن دیوارا رو نداشتی ولی بغلت همهی خستگیهای دیوار کندنمو میگرفت ازم.
هرچقدر هم که بدوم از حاشیه ها دور شم، با سر ميخورم تو دیوار، آخه فرارکردنی نیستن حاشیه ها، یه دیوارن باید صخره نوردی بلد باشی برای فرار.
آخر شب که شد به خودم برگشتم و اون قسمت کوچیک احساسی مغزم خاموش شد، مکانیسمش ساده بود ولی سخت بهش رسیدم، کافی بود به خودم بفهمونم تو در هر زمان بهترین تصمیم اون زمان رو گرفتی، تو لازم نيست ری اکشن آدم هارو پیش بینی کنی، هرکاری که دوست داری رو انجام بده بدون نگرانی بعدش، حتی اگه قراره بعدش بد پیش بره بذار الانت خوب باشه.
+ چرا شما انقدر ناامید هستید؟
- نمیشه بهش بگم آخه امیدواری بدترین شکل ناامیدیه، نمیشه بهش بگم امید هست ولی نه برای ما، نمیشه بهش بگم چون منم، نمیشه بگم از ملال زندگی، نمیشه بگم که از امید فقط املاشو میدونم، راستی راستی چرا من انقدر ناامیدم؟!
- نمیشه بهش بگم آخه امیدواری بدترین شکل ناامیدیه، نمیشه بهش بگم امید هست ولی نه برای ما، نمیشه بهش بگم چون منم، نمیشه بگم از ملال زندگی، نمیشه بگم که از امید فقط املاشو میدونم، راستی راستی چرا من انقدر ناامیدم؟!
امید:
آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
Gabbro
امید: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت، اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن، تکیه گاه، محل پناه
کسی که امید نداره اشتیاق و تمایل هم نداره، آرزو و چشمداشتی هم نداره، این محشر نیست؟! نه نيست.
وقتی آتیش خشمم گریبان تنها بازمانده هامم گرفت،اولش غمگین شدم، ولی بعدش خشمگین تر شدم، آخه من همینم، این که نشد جواب؟ من دلیلی برای تغییر ندارم، من لازم دارم خشمگین بمونم تا باور نکنم خوبی رو، تا دل نبندم، تا توقع نداشته باشم، چرا؟ چون این فاکینگ زندگیه، روی خوش نداره، همش توهمه.