Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
سه نفره های مناسب.
ولی میدونین چیه، کاش من یه کدوتنبل بودم.
از توی شوفاژ خوابگاه انقدر صدای آب میاد، حس میکنم کنار دریاچه ای، آبشاری، چیزی نشستم. :/
حرف هایی که موقع خدافظی میزنید، نقض کننده ی کل حرف های قبلتون نباشه که ما حسرت بخوریم چی از دست دادیم نه اینکه خداروشکر کنیم شمای واقعی رو شناختیم.
«از اوناست که خیلی حرف ها با چشماش میزنه، از دور که نگاش کنی خوشحاله ولی نزدیکش که میشی چشماش برق میزنه...یه برق بغضناک.»
[در وصف من]
امروز حال دلم خوب نبود، افکارم آشفته و چشمام ابری بود.
اینم فالم.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
می‌گن قوی‌ترین حس عشق نیست، کنجکاویه. روزای اول فقط داری کنجکاوی می‌کنی که طرف رو بیشتر بشناسی و همه‌چی جذابه چون کنجکاویه داره ارضا می‌شه. وقتی هم چیزی برای کنجکاوی نبود همه‌چی برات تموم می‌شه. خیلی‌ها این‌دوتا رو اشتباه می‌گیرن و وقتی کنجکاوی تموم می‌شه غصه می‌خورن که عشق تموم شده. بیشتر وقت‌ها به‌جای عاشقتم درواقع باید بگی کنجکاوتم! کاونده‌ی کنج‌هایت هستم! خیلی هم جذاب! این‌طوری هشتاد درصد تَرَک‌های عشقی از بین می‌رن و جامعه پویا می‌شه.
اگه طرف دیگه شما رو نمی‌خواد و شما هنوز کنجکاوش هستید، لازم نیس شعر عاشقانه بسرایید و هربار که از جلوتون رد می‌شه سیگار و قلب‌تون رو با هم آتیش بزنید؛ فقط کافیه بگین عزیزم، کنج‌های زیادی ازت مونده که هنوز نکاویدم، بذار بکاوم و با جواب منفی طرف، دیگه احساس شکست نمی‌کنید. فقط یک آزمایش علمی بوده که نیمه‌کاره مونده و همه می‌دونیم کسی برای شکست‌های علمی تره هم خرد نمی‌کنه!
اما چرا شب‌ها خواب‌تون نمی‌بره و قلب‌تون خالی می‌شه و آه می‌کشین و غصه می‌خورین و اسمش که می‌آد، رعد و برق از تمام عصب‌هاتون رد می‌شه؟ چون زیاد کنجکاوی می‌کنین! آخر و عاقبت همه‌ی کنجکاوها رو ببینید: بله، اکتشافاتی کردند اما تهش کور شدند، مسموم شدند، اسهال خونی گرفتند، له شدند و کشته شدند. همه از دم!
قوی‌ترین حس آدم عشق نیس، کنجکاویه، مواظب باشید!
«کاونده ی کنج هایت هستم.»
تمام چیزهایی که جایشان خالی است.
حال خوب من مثل یه دومینو میمونه که من با کلی دقت میچینمش، بعد یکی با یه جایگذاری اشتباه یا با یه برخورد اشتباه تمام دومینو ها رو سر ریز میکنه، میخوام بگم اینکه کوچکترین غم ها، حرف ها، نگاه ها منو به هم میریزه واسه اینه که حالم پیوسته است و یه غم غم های بعدی رو هم یادآوری میکنه و من میمونم و تلاش دوباره واسه ساختنش.
This time I don't even wanna try, cause no one can understand.
I don't wanna talk, cause nobody is listening.
Forwarded from I sing myself
تا الان دو نوع تنهایی برای من ثابت شده، یه نوع تنهایی همونیه که خیلیا حسش میکنن و براشون خوشاینده و باهاش حال میکنن، ولی فکر میکنم تقریبا یک ماهه که یک نوع تنهایی رو تجربه میکنم که حس ناخوشایندی داره، تنهایی در افکار و احساس، نوعی از تنهایی که هم در روح هم در جسم حسش میکنم. میدونی یه نوع تنهایی که آدمایی که نمیخوان بذارن تنها باشی هستن کنارت ولی تو با وجود بودن کنارشون احساس تنهایی میکنی. این تنهایی باعث شده فاصله ی روحی بیفته بین من و آدمای اطرافم، حتی اونایی که دوستشون دارم. نمیدونم اونا هم این فاصله رو احساس میکنن یا نه ولی من شدیدا دور شدنم رو احساس میکنم.
خیلی دلم میخواست نویسنده بودم و میتونستم حالم رو در قالب کلمات بیان کنم و بگم که دارم به چشم خودم میبینم که زیر زره خیالی ای که واسه خودم ساخته بودم، یه وجود بادکنکی قرار داره که داره هربار زخمی میشه و بادش خالي میشه و بی رمق تر از قبل ادامه میده.
چه دوست هایی که دوست نیستن دیگه و همراه و هم مسیرن فقط.
چه لحظه هایی که وقتی داری فرار میکنی از آدم ها، دلت میخواد کسی باشه.
تمام اطرافیانم پررو هستن و منم فقط ميتونم حرص بخورم.
[مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم]
[تورا میبینم و میلم زیادت میشود هر دم]
Forwarded from سَبيدو
کاش می‌دونستم که چیزی نیست، کاش می‌فهمیدم که همه همین حال‌رو دارن، که همه گاهی می‌ترسن از پس زندگی‌کردن بر نیان، که همه گاهی تا یک قدمی تموم‌شدن میرن و قدم از قدم نمی‌تونن بردارن، مدتیه عصرم مهندس، حتی وقتی شیش صبح از خواب پامیشم، بگو همه همینن، بگو هیچی نیست، بگو مهندس