دانشجوی پزشکی که باشی باید در جواب اینترن آینده ات به جای فحش گل بفرستی، خلاصه که زندگی سخته.
Forwarded from I sing myself
وقتی اینو میخونم دلم میخواد یکی بیاد اینو بهم بگه ها، ولی به محض واقعی شدنش نمیخوام.
قهوه که میخورم توقع دارم ردش توی چشمام رو بقیه هم ببینن، خودم که حس میکنم بعدش حتی چشمام هم قهوه ای ترن.
بیاید تصور کنیم یه بی حسی سراسري تزریق کردیم، چیزی رو حس نمیکنیم، بیاید باور کنیم فقط عروسک های این خیمه شب بازی هستیم.
راستش اومدم بنویسم تولدت مبارک دیدم کمه! گفتم بیام هیچی نگم چون گفتی حس خاصی به تولدت نداری دیدم خب من که دارم! ساعت دوازده نگم که نگی چقدر هول بود! دیرتر نگم که فکر کنی یادم نبود هرچند انقدر هستن که من توش گم باشم و انقدر اهميت دارن که نخوای فکر کنی یا حتی این متن رو تا آخرش بخونی! بعدش گفتم برات هرچی که دوس داشتم این مدت بگم رو بنویسم پشت بندش که روم نشد! دیدم که خیلی سخته برای تو نوشتن و هیچی حق مطلب رو ادا نمیکنه و منم فکر میکنم تولدت مبارک تعارفه! پس مرسی که هستی. حتی اگه واسه ما نیستی. :)
Gabbro
راستش اومدم بنویسم تولدت مبارک دیدم کمه! گفتم بیام هیچی نگم چون گفتی حس خاصی به تولدت نداری دیدم خب من که دارم! ساعت دوازده نگم که نگی چقدر هول بود! دیرتر نگم که فکر کنی یادم نبود هرچند انقدر هستن که من توش گم باشم و انقدر اهميت دارن که نخوای فکر کنی یا حتی…
این متن تلفیقی از تبریک هایی که خوندم و ذهنیتم نسبت به تو هست، اینجا فرستادم چون مطمئن نیستم واسه خودت بفرستمش.
یه انفعال شکیبانه ی ناب داشت؛ تو هر موقعیتی یه سکوتی داره انگار همه چیز رو گفته و در عین حال زبان رو به ته رسونده.
من بیست ساله نباید انقدر درگير دوست داشتن میشدم، که ابعاد دیگه ای از زندگی رو تجربه نکنم، نباید انقدر زود باورم به عشق از دست میرفت، شایدم باید. نمیدونم.