Gabbro
5.69K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
دلم میخواد استوری بذارم ولی وقتی یه کاری رو مدت ها انجام ندی، طریقه انجامش هم یادت میره انگار، هر چیزی یا به نظرم سخیفه یا به بقیه چه یا حرفی نیست که با فالورهام بخوام بزنم و اینجوری میشه که اون بخش از مغزم که دلش میخواد استوری بذاره به مراد دلش نمیرسه و ما رو هم از درس و زندگی انداخته، چی استوری میذارید که در جوابش نشه گفت به بندکفشم؟! :)
تصمیم های لحظه ای که ناراحتی بعدي در پی دارن، اگه غلط نیستن پس چی ان.
Forwarded from Lost Lake
بابا شما نمیدونین من چه سادیستِ مازوخیستِ با مشکلات اجتماعیِ دیوونه‌ای هستم :/
یکی که دوسم داره رو دلم میخواد درد بکشه از دوست داشتنم. :/
همون مثلث برمودا سکنی گزیدن راه حل ماست.
برگشتم به دوستام خیلی جدی گفتم ینی شما وقتی رد میشه نفس عمیق نمی کشید؟ انگار همه عاشق تو هستن. :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشه تو خوبي.
Me too.
امروز روي خط جدایی سایه از نور راه میرفتم و کلی تحلیل فلسفی کردم نيمه تاریک وجود رو و ميدونی بیشترین چیزی که فهميدم این بود که نمیتونم حتی یه راه رفتن بدون فکر داشته باشم.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
دوره‌های زندگی آدم‌ اگر آدم باشد، متفاوت است و حتا خودش هم نمی‌فهمد کی از این دوره به دوره‌ی بعدی لغزیده است. پیش می‌آید که برای چیزهایی دلتنگی کند اما دیگر قرار نیست برگردد به‌شان. نمی‌شود برگشت چون برگشتن یعنی پنج دقیقه‌ی رویایی و یک‌ عمر ملال! در کتاب تاریخ زیست‌محیطی کروموزم‌های دودوزه‌باز می‌خوانیم «بیهودگی از در و دیوار می‌بارد، اما چرا؟» و جواب این است: «دقیقا!»


از یادداشت‌های روزانه‌ی نیما
[برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم]
داشتم فکر میکردم که چرا کسی دلش واسه صدام تنگ نمیشه که دیدم خب کسی صدامو نمیشنوه اصلا که بخواد تنگ بشه.
Forwarded from I sing myself
یک نوع بیقراری هست که همواره و پیوسته آدم حسش میکنه. یعنی با دوستت پشت یه میز نشستین و دارین از کروسانی که لاش پر از توت فرنگی و موز و نوتلاست لذت میبرید ولی احساس بیقراری هم میکنید، سر کار پشت سیستم نشستید و به کاراتون رسیدگی میکنین و همزمان احساس بیقراری میکنین، دارید تو پارک از هوای تمیز و درختای سبز براق پیاده روی میکنید و باز هم احساس بیقراری میکنید.
اگه تا الان مورنینگ پرسن نبودید و یهو دیدید هفت صبح چشماتون بازه خوشحال نشید که وای من یه مورنینگ پرسن شدم، شما احساس بیقراری میکنید.
میدونین چی میگم؟ یه جایی تو دل و مغز هست که اونجا مشغول هر کاری باشید بازم احساس بیقراری میکنید، حتی وقتی رو توالت فرنگی نشستین و چی پر آرامش تر از اونجا؟ بازم احساس بیقراری میکنین.
احساس بیقراری که همواره هست، دلیلشم باید حتما چیز بزرگی باشه که با چشم غیرمسلح دیده نمیشه
هوا کم اومده، نفس کشیدنم باش.
[تو خفته‌ای و نشد عشق را کرانه پدید]
یه عنکبوت داریم از جنس Loxosceles که بهش عنکوت ویولنی یا گوشه گیر هم میگن.
[از سری من اگر عنکبوت بودم]
نرو بمان
<unknown>
شب سیاه و چشم بیدار
هربار که با یه لنگه جوراب میرم آشپزخونه با خودم میگم، این هفته حتما با خودم دستگیره میارم. :))
Forwarded from سَبيدو
ناامیدانه دوست داشتن، یعنی دوست‌داشتن بدون حاصل و فرجام، فرقی نمیکنه حاصل‌رو وصل بگیری یا فقط بهتر شدن حال و روزگارش، تو دوستشون داری و میدونی دوست ‌داشتنت فایده‌ای به حالشون نداره، کسی که تا بحال هیچوقت به درد خودش نخورده چطور قراره به درد یکی دیگه بخوره؟ اوایل فقط مادرم‌رو ناامیدانه دوست داشتم، ولی الان دیگه اصلا نمیدونم چطور میشه امیدوارانه دوست داشت، نشستم نگاه می‌کنم، اثری از خودم نیست، میگن انگار یه روزی رفتم ببینم زندگی کدومه، دیگه برنگشتم
حالم خوبه، چون دارم میرم خونه، چون بارون میاد، چون عضو شورای مرکزی کانون فیلم و عکس شدم، چون توی رای گيري بردم و مانیکای درونم خوشحاله، و نمیذارم غم اینکه تو نيستی این شادی های کوچیک رو ازم بگیره.
غم تو مثل پس زمینه ی فکرهام شده که شادی ها مثل لکه های کوچولوی رنگی این وسط پیدا میشن و بعد از یه مدت توی غم محو میشن.