مامانم شیوه های بامزه ای واسه گول زدن من داره، داره واسم شال گردن میبافه بعد یهو میگه بیا بهت بافتن یاد بدم واسش شال گردن بباف بهش کادو بده! میگم به کی؟!! میگه همون پسره که این همه نقاشیتو کشیده! اصلنم که معلوم نيست میخواد خودم شال هامو ببافم و اصن دفعه آخری نذاشت نقاشیی که ازم کشیده بود رو قبول کنم. :)
یه مدت طولانی از نداشتنت ناراحت بودم، الان از اینکه دوست داشتم ناراحتم، رسالت ما این است که ناراحت باشیم گویا.
گذاشتم بری، با خودم به نتایج منطقی رسیدم، ولی اصلا آروم نیستم. باید آروم میشدم قاعدتا!
دور دور با لباس های تو خونه که فقط یه هودی روش پوشیدی، از حال خوب کن های ساده است ازش غافل نشید. :-"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچسبید به دوست داشتنی هاتون که تنها راه نجاتن.
طرف پیام داده که به سختی منو پیدا کرده و تو دانشکده ازم خوشش اومده، در صورتی که اصلا تو شهرمونم نیست چه برسه به دانشکده مون، یکم هوشمندانه تر اقدام کنید دلبندانم. روحم شاد شد. :))
Forwarded from For Now I'm Winter
بعضی تیکههات رو دلت میخواد بچسبونی سر جاش ولی نمیشه. یا جا نمیفته یا دو روز بعد میبینی باز شل شد افتاد. ولی آخه حیفه هیچ کاری نکنی. درسته تَرَک خورده، خراب شده، جا نمیشه، ولی حیفه جاش خالی بمونه. نهایتا که قبول میکنی کاریش نمیشه کرد، اما امیدوارم درک کنی این لزوما چیز بدی نیست. و یه روزی در آینده، وقتی به خودت و جای خالیشون نگاه میکنی، امیدوارم بتونی بگی "That's how the light got in".
وقتی حالم خوبه میام بنویسم، میشه اورتینکینگ راجب حالم و پیرامونش و خب میبینم وات د فاک اینم خوشحالی داره و تمام بدبختی ها رخ مینمایند که یه وقت خدایی نکرده یادم نره وجود دارن و خب کل قضيه نوشتن منتفی میشه.
راه رسیدنم تموم شد یعنی رسیدم ولی به بن بست حالا باید همه ی راهو برگردم بعد باز بیاید بگید امید داشته باش.
عکسش رو بدید بکشن، کنارش یه چیزی که هنر خودتون باشه بذارید مثلا یه قطعه موسیقی بزنید، از این ماشین فلزی های کوچولو یا اتوبوس های قرمز دوطبقه براش بخرید.
[همینارو گفتید فعلا]
من دنبال یه کار متفاوتم، ساز زدن، نقاشی کشیدن، کارهایی بوده که انجام شده قبلا، یه چیز تازه تر میخوام.
[همینارو گفتید فعلا]
من دنبال یه کار متفاوتم، ساز زدن، نقاشی کشیدن، کارهایی بوده که انجام شده قبلا، یه چیز تازه تر میخوام.