Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
رها کن...
من مسؤل توهمات ذهن کوچک شما نيستم.
هی میخوام بیام بگم نیاز دارم با یکی یک دل سیر حرف بزنم، هی یادم میاد کسی نیست و بیشتر فرو میرم تو کتابی که رو به رومه.
Forwarded from دیوانگارد
اشکالی نداره اگه آروم نمی‌گیری

#بیاموزیم
واسش یه متن بالابلند نوشتم، آخرشم نوشتم من فقط آرامش میخوام، همین.
مثل یه بچه ی کوچولو میای جفت پا میپری تو گودال احساس من و من میمونم و یه گودال پر از تلاطم.
 آشوب:
اضطراب، اغتشاش، بلوا، بی نظمی، تشویش، جنگ، دعوا، شر، شغب، شورش، شوروغوغا، غوغا، فتنه، فساد، مجادله، ناامنی، نزاع، هرج، هرج ومرج، هلالوش، هیاهو
الان دارم بهای چی رو میپردازم، نمیدونم.
انقدر مهربونی نایاب شده که با دیدنش اشک تو چشمام جمع میشه و لال میشم. :')
[بوی سیب و نارنگی]
داشت میگفت دلش میخواد بغلش کنه و بعد بهش بگه که ببخشید که نميتونم دوستت داشته باشم.
من نمیتونم بهت این اجازه رو بدم
که هی بیای هرکاری میخوای بکنی
هرجوری میخوای باشی
و بعد با لوس شدن و کارای احساسی
و برانگیختن احساسات من
جوری رفتار کنی که انگار چیزی نشده
درسته که خیلی وقته اصلا نیستم
ولی انقدر تو همین مدت قطع و وصلی
اذیت شدم و فرسوده شدم
که دیگه طاقت ندارم
ما این راهو رفتیم و جواب نداد
چراشو نمیدونم
اما امتحان کردیم نشد
هرچند که احساسی وجود داشته باشه
قبلنم گفتم باید دید داریم چیو فداش میکنیم ،ارزششو داره یا نه
چیا داره ازمون میگیره و به جاش چی میده
بازده داشته تا الان اصلا؟
نداشته واقعا و مسله لاینحل شده ،
شاید اخلاقامون سازگار نیست
شاید باید بزرگ شیم که اینم زمان میطلبه
و زمان هم خیلی تغییر دهنده بزرگیه
نمیدونم که برداشتت از حرفام چیه
فقط میدونم دیگه نمیتونم اذیت بشم سر مسائل احساسي
ظرفيتم پر شده
و اینکه تو زندگیم به آدم سمی نیاز ندارم
آدمی که مدام بخواد اشتباهات و مشکلاتی که ممکنه داشته باشم یا حتی نظرات منفی خودش باشن فقط رو مدام بهم یادآوری کنه.
من آرامش میخوام
همین !
Forwarded from Vannie
پوست کلفت، یعنی کسی که براش مهمه، ولی نه اوقدری که قبلا بوده!
یعنی بسه هر چی رو مخم بودی، حالا هستی، ولی نه رو مخم دیگه.
Forwarded from Paradoxium
یه چیزایی نامردیه رسماً...
یه وقتایی تمام سعی‌مون رو می‌کنیم، ولی باید قبول کرد که هنوز، بخش زیادی از زندگی‌مون تحت تأثیر عوامل بیرونیه، و من این رو دوست ندارم...
[تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را]
هرجا که نگه میکنم ات، میبینم...
در فاصله نیم سانتی از من ایستاده بودی، نفسم رو دو طبقه حبس کردم و سعی کردم تمام بویی که میشد حس کرد رو بشنوم، بوی سيگار خفیفی بود فقط خبری از اون بوی شیرین دوست داشتنی نبود، وقتی پیاده شدی تازه تونستم نفس بکشم و اشکام سرازیر بشن، خوشحال بودم از حس چنین فاصله ای ولی خب تو مال من نبودی.
نیستی.
نمیشی.
اسپرسو برای من حکم می داره، امروز سه شات خوردم. باشد که مست شوم که مستی خوش است.