Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
تو تا وقتی اینجایی غمگینی، بیا بپذیرش و باهاش کنار بیا.
باش.
از طرف کسی که عاشقشی دوست داشته نشی، از طرف کس دیگه ای عمیقا دوست داشته بشی، قلبت رو به درد میاره.
وقتی این همه درس دارم، نباید نشسته باشم اینجا زانوی غم بغل گرفته باشم.
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن

تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن

چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن

برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن

وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن

وگر بیدار کردت زلف درهم
خیال و خواب درهم را رها کن

نفخت فیه من روحی رسیده‌ست
غم بیش و غم کم را رها کن

مسلم کن دل از هستی مسلم
امید نامسلم را رها کن

بگیر ای شیرزاده خوی شیران
سگان نامعلم را رها کن

حریصان را جگرخون بین و گرگین
گر و ناسور محکم را رها کن

بر آن آرد تو را حرص چو آزر
که ابراهیم ادهم را رها کن

خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو اعلم را رها کن

چو طالع گشت شمس الدین تبریز
جهان تنگ مظلم را رها کن
رها کن...
من مسؤل توهمات ذهن کوچک شما نيستم.
هی میخوام بیام بگم نیاز دارم با یکی یک دل سیر حرف بزنم، هی یادم میاد کسی نیست و بیشتر فرو میرم تو کتابی که رو به رومه.
Forwarded from دیوانگارد
اشکالی نداره اگه آروم نمی‌گیری

#بیاموزیم
واسش یه متن بالابلند نوشتم، آخرشم نوشتم من فقط آرامش میخوام، همین.
مثل یه بچه ی کوچولو میای جفت پا میپری تو گودال احساس من و من میمونم و یه گودال پر از تلاطم.
 آشوب:
اضطراب، اغتشاش، بلوا، بی نظمی، تشویش، جنگ، دعوا، شر، شغب، شورش، شوروغوغا، غوغا، فتنه، فساد، مجادله، ناامنی، نزاع، هرج، هرج ومرج، هلالوش، هیاهو
الان دارم بهای چی رو میپردازم، نمیدونم.
انقدر مهربونی نایاب شده که با دیدنش اشک تو چشمام جمع میشه و لال میشم. :')
[بوی سیب و نارنگی]
داشت میگفت دلش میخواد بغلش کنه و بعد بهش بگه که ببخشید که نميتونم دوستت داشته باشم.
من نمیتونم بهت این اجازه رو بدم
که هی بیای هرکاری میخوای بکنی
هرجوری میخوای باشی
و بعد با لوس شدن و کارای احساسی
و برانگیختن احساسات من
جوری رفتار کنی که انگار چیزی نشده
درسته که خیلی وقته اصلا نیستم
ولی انقدر تو همین مدت قطع و وصلی
اذیت شدم و فرسوده شدم
که دیگه طاقت ندارم
ما این راهو رفتیم و جواب نداد
چراشو نمیدونم
اما امتحان کردیم نشد
هرچند که احساسی وجود داشته باشه
قبلنم گفتم باید دید داریم چیو فداش میکنیم ،ارزششو داره یا نه
چیا داره ازمون میگیره و به جاش چی میده
بازده داشته تا الان اصلا؟
نداشته واقعا و مسله لاینحل شده ،
شاید اخلاقامون سازگار نیست
شاید باید بزرگ شیم که اینم زمان میطلبه
و زمان هم خیلی تغییر دهنده بزرگیه
نمیدونم که برداشتت از حرفام چیه
فقط میدونم دیگه نمیتونم اذیت بشم سر مسائل احساسي
ظرفيتم پر شده
و اینکه تو زندگیم به آدم سمی نیاز ندارم
آدمی که مدام بخواد اشتباهات و مشکلاتی که ممکنه داشته باشم یا حتی نظرات منفی خودش باشن فقط رو مدام بهم یادآوری کنه.
من آرامش میخوام
همین !
Forwarded from Vannie
پوست کلفت، یعنی کسی که براش مهمه، ولی نه اوقدری که قبلا بوده!
یعنی بسه هر چی رو مخم بودی، حالا هستی، ولی نه رو مخم دیگه.
Forwarded from Paradoxium
یه چیزایی نامردیه رسماً...
یه وقتایی تمام سعی‌مون رو می‌کنیم، ولی باید قبول کرد که هنوز، بخش زیادی از زندگی‌مون تحت تأثیر عوامل بیرونیه، و من این رو دوست ندارم...