خیام در همان حال که دعوت به خوشی و شادی مینماید لفظ خوشی در گلو گیر میکند.
[ترانه های خیام]
[ترانه های خیام]
این هفته اتاق خالیه و من میخوام مثل کبک سرمو بکنم زیر برف یا شاید فرار کنم، میخوام یک لحظه هم نمونم دانشگاه، کلاس که تموم میشه مثل میگ میگ خوابگاه باشم، اینجوری مجبور نمیشم کسی رو ببینم، مجبور نمیشم با کسی معاشرت کنم، مجبور نمیشم به فکر آدم ها فکر کنم، میتونم ساعت های بیشتری نفس بکشم.
ناطور دشت، افسانه سیزیف، کافکا در کرانه، خود را به هستی واگذار، دیوان حافظ و ترانه های خیام رو در دست خوندن دارم، از تعدد کتاب ها میشه فهمید چقدر نمیتونم روی یک موضوع واحد متمرکز بمونم و چقدر علاقه دارم از این شاخه به اون شاخه بپرم، جوجه زشتی که منم.
Forwarded from فاوانیا
مثل احساس یک ماهی غیرآکواریومی و اصطلاحا وحشی که از زندگی داخل آکواریوم خمودگی گرفتهست و مردمی که برای دیدنش میآیند لبخند میزنند که خداراشکر دیگر مجبور نیست شکار کند و برای بقا بجنگد.
Gabbro
نوید اربابیان – زلف تو
تو نه میلی به سوی عاشق شیدا داری
که من از غصه بمیرم تو چه پروا داری
که من از غصه بمیرم تو چه پروا داری
دیگه از سیگار کشیدن دختر اتاق روبه رویی تعجب نمیکنم، در جایگاهی هم نیستم که قضاوتش کنم، حتی وقتی رد میشم یه نفس عمیق تر میکشم، سیگارش باید مارک خوبی داشته باشه.
با نبود تمرکز موقع درس خوندن، با فکر بیرون نرفتنی تو، با رژه رفتن عیب هام، با تکرار شدن حرف های پوچ اطرافیانم، با نبود تمرکزم چیکار کنم؟