Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
زنده بمونم که چی؟ تلاش کنم که چی؟ زجر بکشم که چی؟ تحمل کنم که چی؟ به خودم توجه کنم که چی؟ معاشرت کنم که چی؟ درس بخونم که چی؟ کتاب بخونم که چی؟ ورزش کنم که چی؟ سرکلاس ها حاضر بشم که چی؟ برنامه ریزی کنم که چی؟ لبخند بزنم که چی؟ غصه بخورم که چی؟ دلتنگ بشم که چی؟ برنده بشم که چی؟ قبول بشم که چی؟ سفر برم که چی؟ وقت بگذرونم که چی؟ آخرش که چی؟
توی بدن طی فرآيند متاپلازی یک نوع سلول که به استرس خاصی حساس است توسط نوع دیگری از سلول که مقاومت بهتری در محیط نامطلوب داره جایگزین میشه.
[من نباید اون سلولی میبودم که جایگزین میشه، من باید اونی میبودم که مقاومت بهتری داره و چقدر نیستم.]
[بعد از تو که در چشم من آید که به چشمم
گویی همه عالم ظلمات است و تو نوری]و تو دوری...
نکند این همه بد قلب مرا سست کند
نکند رخنه کند در دل ایمانم شک
نرفته ناراحتم...
Forwarded from Vicodin
برای خودم نوشتم "به درک!به جهنم!"
برای خودم نوشتم "مهم نیست! مهم نیست!"
ولی مهم است! خیلی هم مهم است!
آنقدر که انگار چیزی گذاشته باشند بیخ گلویم. فشار بدهند
فشار بدهند
فشار بدهند.
با گریه برگردی، با گریه بری؛
این نبود رسم رسیدن به آرزو.
اشتباه آرزو کردم؟
انقدر تجسم نکردم که برایم تجسم یک رویا به اندازه خود رویا دست نیافتنی شده.
از محاسن سفر های هر هفته، جا دادن بیشترین وسایل در کمترین فضا و موفق به نشکستن کتف و شانه در اثر حمل کوله ای با محتوای یک چمدان میتوان اشاره کرد.
با خودم پوچی حمل میکنم، که هیچ احساسی باقی نذارم، که نه دلسرد بشم و نه ذوق زده، باید خو بگیرم به این حالت.
برای خودم نوشتم، "احساس محق بودن،هوش عملی، امتیازهای نابرابر، جاه طلبی، بودن در زمان و مکان درست، ارزش گذاری" تا بهشون فکر کنم.
من زمان های زیادی راجب خودکشی فکر کردم و حرف زدم ولی الان عمیق تر و مصمم تر دارم راجبش فکر میکنم ،کم کم 13 دلیل خودم رو میتونم بنویسم و مثل همیشه فقط یک دلیل نامطمئن برای انجام ندادنش دارم.
از اینجا که منم.
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
برای طولانی مدت منتظر نوری بودم که تاریکی ها رو برام روشن کنه، تلاش مداوم من برای روشن کردن چیزی که جلوم‌ بود دستاورد بزرگی برام نداشت جز اینکه دائم اطرافیان بهم گفتن باهاش کنار بیا چرا فکر کردی زندگی تو یه چیزی ماورایی و بزرگه؟ زندگی همینه و تلاشت احمقانه است.‌ حقیقت دیگه فکر کنم وقتشه که انتظار هام رو از چیزی که جلومه بیارم پایین. شاید واقعا تاریکی سهم منه.
[طاقتم نیست ز هر بی‌خبری سنگ ملامت]
خوابگاه اونجاییه که باید از بالکن اتاق بغلی بری تو بالکن اتاقتون تازه بازم به در بسته بخوری، بعدشم منت این و آن بکشی، حرف هم بخوری، تو عرق ریزون اینجا خودت از دانشگاه به خوابگاه و از خوابگاه به دانشگاه بدوی، تا تاسیسات رو ببری خوابگاه، تازه بعدشم نتونن یه قفل بشکنن! یه دزد یا فردی ماهر در باز کردن قفل نداریم اینجا؟ :))

پ.ن. یک ساعت و نیم بعد در گشوده شد، یه نکته هم بگم قفل چینی نخرید، بعضي از کلیدهاش به قفل نمیخوره. :)
در انتخاب دانشگاه توجه داشته باشيد که خوابگاه به اندازه دانشگاه اهميت داره، چون یک خوابگاه بد جوری اعصابتون رو به فنا میده که نمیتونید درس بخونید و وقتی نتونید درس بخونید اهميتی نداره دانشگاهتون چجوری باشه.
یه بار گفتم مثلا اینجا خوابگاه پزشکیه گفتید مگه پزشکیا دل ندارن، الانم باز میخواستم بگم، گفتم میاید همینو میگید، شاید واستون جالب باشه که چرا واسه چهار ساعت کلاس در اتاق رو قفل میکنیم، چون که دزدی های زیادی به تازگی اتفاق افتاده، انقدر امنیت نداریم که باید کفشامون رو هم بیاریم تو اتاق، خلاصه که اینجا خوابگاه پزشکیه ولی این اتفاقا رایج شده، مواظب دارایی هاتون باشين. :))