الان همون زمانی هست که باید دوست خودم باشم، باید همون حرف هایی رو بزنم که دوتا دوست در دلداری بهم میزنن ولی من از اون دوست هاییم که میشینم باهاش گریه میکنم.
Forwarded from I sing myself
روی کیم، قسمت اول آهنگش میخونه
그래 아무리 애를 써봐도
될 수 없는 건 할 수 없는 건
결국 다 내 탓인 거겠지 뭐
혼자 기도를 해봐도
가질 수 없는 걸 바라고 있는
내 자신이 더 슬퍼 보였어
آره، مهم نیست چقدر سخت دارم تلاش میکنم
چیزایی که نمیتونن بشن و نمیتونم بکنم
در آخر همه تقصیر خودمه
سعی کردم تنهایی دعا کنم
ولی وقتی چیزایی که میخوام و نمیتونم داشته باشم رو میبینم، خودم رو غمگین تر میبینم
그래 아무리 애를 써봐도
될 수 없는 건 할 수 없는 건
결국 다 내 탓인 거겠지 뭐
혼자 기도를 해봐도
가질 수 없는 걸 바라고 있는
내 자신이 더 슬퍼 보였어
آره، مهم نیست چقدر سخت دارم تلاش میکنم
چیزایی که نمیتونن بشن و نمیتونم بکنم
در آخر همه تقصیر خودمه
سعی کردم تنهایی دعا کنم
ولی وقتی چیزایی که میخوام و نمیتونم داشته باشم رو میبینم، خودم رو غمگین تر میبینم
وقتی اتفاقات جزئی و منفردا کم اثر روی هم جمع میشن و تغییری در سیستم به وجود میارن، این اتفاق همون اتفاقیه که درمورد غم های منم میفته.
منزجر میشم، ناراحت میشم، مضطرب میشم، نادیده اش میگیرم، معده درد میگیرم، از درد به خودم میپیچم، دست هامو مشت میکنم، نفس هاي عمیق نامرتب می کشم، کلافه میشم و دوست دارم از کالبدم رها شم.
حتی اگه تلافی کنم بازم بهم سخت میگذره، اینه که میگم من آدم دنیای شما نیستم، آدم دنیای پر از کینه، پر از حسادت، پر از تحقیر، پر از نفرت، پر از همه ی آنچه در من جا نمیشه.
من چطور میتونم یک پزشک با سلامت روان بشم وقتی اینجا روح و روانم تحت فشار و سایشه، فقط با بیمارهای بخش روان احساس همدردی میکنم.
Forwarded from که به رؤیا دیدم
"گاهی به ذهنش خطور میکرد که در وجود خود چیزی دارد که بخش تاریک وجود دیگران را هم می زند."
-شهر گربه ها-
-شهر گربه ها-
در توصیف آدمیان پیرامون من همین بس که «اوباش آفرینش و حشو طبیعتند» ، «الا شناعتی و دریده دهن نیند».