با استادی رو به رو شدیم که میگه از بیرون در رو رومون قفل کنند، بین دیوونه خونه و زندان بودن اینجا شک دارم.
تا الان فکر میکردم مزین کردن دفتر روزانه نويسيم موجب انگیزه برای نوشتن میشه ولی از وقتی چالش رو فقط با یه خودكار مشکی نوشتم و تا الانم بخاطر وقت گیر نبودنش رهاش نکردم ،طرز فکرمو تغییر دادم، سادگی میتونه مشوق شما باشه وقتی باعث میشه توی زمان کوتاه تری به همه کارات برسی.
مثلا دغدغه ام فقط رنگ stethoscopeم باشه و نه اینکه دو میلیون باید پول بدم و نگران این باشم که قراره بیشتر هم بشه.
دوست دارم رو سر در دانشگاه بنویسم لاشی بازیاتون بقیه رو آزار میده، کمتر لاشی باشید. لاشی رو نمیشه نوشت لااقل به جاش بگم عوضي.
وقتی محیط مسمومه ،وقتی در مقابل محیط مصونیت نداری، وقتی آسیب پذیری، فرقی نمیکنه چیکار کنی، سم بهت وارد میشه و راه فراری نیست.
با خودت راه میری و منطقی تمام ناراحتی هات رو بررسی میکنی و یکی یکی توضيحشون میدی، با خودت میگی که تو اینا رو پذیرفتی و پشت سر گذاشتی بازم غم تو چشمات سر میخوره.
وقتی میخوام به بقیه توضيح بدم چه اتفاقی افتاده ناتوانم، چون انقدر اتفاق افتاده که الان فقط با یه تلنگر میفتم تو همون باتلاقی که بودم.
این بار برای قضاوت شدن کسی که حتی روحشم خبر نداره ناراحت شدم، از اینکه تو جامعه ی قضاوت کننده ای زندگی میکنم که حتی دو قدمی خودمه، از اینکه آدم هارو با چیزهایی که دست خودشون نبوده می سنجند، از اینکه ارزش خود آدم ها انقدر پایینه، دوست ندارم عضوي از این جامعه باشم.
من با شنیدن دوتا حرف الفبای پشت سر هم که مفهومش تو باشي فرو میریزم ولی مگه من زیر آوار تو بار نمردم و باز زنده شدم.
حالم کی خوب میشه وقتی اوضاع ایران بهتر بشه، ربط زیادی به هم ندارن ولی از نظر احتمال وقوع برابری میکنن.
الان همون زمانی هست که باید دوست خودم باشم، باید همون حرف هایی رو بزنم که دوتا دوست در دلداری بهم میزنن ولی من از اون دوست هاییم که میشینم باهاش گریه میکنم.
Forwarded from I sing myself
روی کیم، قسمت اول آهنگش میخونه
그래 아무리 애를 써봐도
될 수 없는 건 할 수 없는 건
결국 다 내 탓인 거겠지 뭐
혼자 기도를 해봐도
가질 수 없는 걸 바라고 있는
내 자신이 더 슬퍼 보였어
آره، مهم نیست چقدر سخت دارم تلاش میکنم
چیزایی که نمیتونن بشن و نمیتونم بکنم
در آخر همه تقصیر خودمه
سعی کردم تنهایی دعا کنم
ولی وقتی چیزایی که میخوام و نمیتونم داشته باشم رو میبینم، خودم رو غمگین تر میبینم
그래 아무리 애를 써봐도
될 수 없는 건 할 수 없는 건
결국 다 내 탓인 거겠지 뭐
혼자 기도를 해봐도
가질 수 없는 걸 바라고 있는
내 자신이 더 슬퍼 보였어
آره، مهم نیست چقدر سخت دارم تلاش میکنم
چیزایی که نمیتونن بشن و نمیتونم بکنم
در آخر همه تقصیر خودمه
سعی کردم تنهایی دعا کنم
ولی وقتی چیزایی که میخوام و نمیتونم داشته باشم رو میبینم، خودم رو غمگین تر میبینم
وقتی اتفاقات جزئی و منفردا کم اثر روی هم جمع میشن و تغییری در سیستم به وجود میارن، این اتفاق همون اتفاقیه که درمورد غم های منم میفته.
منزجر میشم، ناراحت میشم، مضطرب میشم، نادیده اش میگیرم، معده درد میگیرم، از درد به خودم میپیچم، دست هامو مشت میکنم، نفس هاي عمیق نامرتب می کشم، کلافه میشم و دوست دارم از کالبدم رها شم.