اون لبخندی که امشب رو لبام ماسید رو بارها تجربه کردم، چیز جدیدی نیست ولی درد، هربار تجربه اش جدیده.
تو زندگي یه تجربه هایی واستون میشه مقیاس و از اون به بعد آدم ها و موقعیت هارو با اونا میسنجید و دیگه این من ساده ای که دیدید رو لولو برد. :))
مدام با خودم میگم اگه نمیتونی مثبت گرا باشی لااقل منفی گرا نباش ولی از حرف تا عمل یه دیوار چین فاصله است.
یاد گرفتم اسباب دووم آوردن تو جامعه، عوضي بودن، طلبکار بودن، خودخواه بودن، دورو بودن، یک دروغگوی ماهر بودن و در صدر همه ی این ها، متظاهر بودن هست. خصوصا جامعه فرهیخته ی دانشگاهی.
یه زمانى اگه تبديل شدم به هیولای بی بدیلی که الان ازش متنفرم ،میام حرف های اینجارو مرور میکنم و بعدش به خودم حق میدم و یه دمت گرم که داشتی سعی میکردی دووم بیاری هم میگم.
از کارهایی برای کاهش اضطراب و تنش میشه انجام داد تنفس 478 هست که اول 4 ثانیه دم و بعد 7 ثانیه نفس رو نگه میداریم و درنهایت 8 ثانیه بازدم. تمرکز روی تنفس از معدود کارهایی هست که تاثير سریع در آرامش داره.
توی دست نوشته های ابتدای کتاب زبان کانونم ،نوشته ای مربوط به بهمن 91 پیدا کردم با این مضمون :
Miss. ... loves me, she thought I'll be a doctor.
و سرتاسر لبخند شدم. :)
Miss. ... loves me, she thought I'll be a doctor.
و سرتاسر لبخند شدم. :)
Gabbro
توی دست نوشته های ابتدای کتاب زبان کانونم ،نوشته ای مربوط به بهمن 91 پیدا کردم با این مضمون : Miss. ... loves me, she thought I'll be a doctor. و سرتاسر لبخند شدم. :)
از دلایلی که نباید از نوشتم دست بکشم ،فقط کاش جملات نویدبخش اینچنینی بیشتری برای نوشتن داشتم. که بعدها با خوندنشون تو دلم حرکت پروانه هارو حس میکردم.