Forwarded from ردپای آبی
You see, when I feel at my lowest, I really can't talk about it with acquaintances. They do not care enough, and I'll be a burden, or worse, I'll end up giving them weaknesses which they won't hesitate to use. I can't talk about it with the people close to me, because I don't want them to worry. Or maybe, I'm afraid to find out that they, as well, do not care.
So, here I am.
So, here I am.
Lola Jane - Kiss Me (Acoustic)
BigTubeBot
I'm lost in you
I'm lost and I can't get away from you
I'm lost and I can't get away from you
"هیچ جوابی آنقدر صحيح نيست که شایسته تعظیم باشد...پاسخ فقط بخشی از راه است که پشت سر گذاشته شده، این سوال است که همیشه به پیش رو اشاره دارد."
Forwarded from Dark Side of the Moon
ولی واقعیتارو باید پذیرفت. من تو این دنیا تنهام. تنهای تنهای تنها. میتونستم نباشم. انتخاب خودم نبوده ولی یه مقداریش کانسکوئنس کارام بوده و یه مقداریش خارج از کنترلم. و بلخره باید مواجه بشم باهاش. احتمالا هرچی زودتر روبهرو شم باهاش، کمتر آسیب میبینم و زودتر ریکاور. نه؟
نمیدونم هدف اصلیم از ساختن این کانال چی بود ولی میدونم اگه نبود زمان خيلي سخت تر به من میگذشت، میدونم که اعتماد به نفس و آرامش زیادی واسم به ارمغان آورده، تجربه حس شنیده شدن. با وجود همه ی اینا من آدم هایی داشتم که وجودشون تو کانال واسم دلگرمی بود، متاسفانه منم آدمم و آدمیزاد به نقطه های اتکا زنده است و حالا که اکثرشون رو از دست دادم، حالا که انگیزه ای برای ادامه ندارم و با حس ناکافی بودن احاطه شدم، شاید وقتش باشه برگردم به غارتنهایی خودم. این که من چه احساسی دارم، چه کارهایی انجام میدم، چه شعر و کتابی دوست دارم... کلا دنیای من دليلي برای شنیده شدن نداره و شاید بهتره از کانال نویسی دست بکشم.
تظاهر میکنم شادم، ببینن مردم و انگ افسردگی و شکست خوردگي ازم پاک بشه، بعد برمیگردم پیش خودم گریه هامو تنهایی می کنم، چرا؟ کس از سوخته خرمن نپرسه و این حرفا، انقدر دلیل هست که خودش به اندازه لغت نامه دهخدا کتاب میشه، نمیدونی که.
من از اون آدم هام که انقدر با غم هاش آشناس که میدونه فقط باید به قدر اشکی صبر کنه و بعد با یه نفس عمیق برگرده به زندگی.
حالم خوب نیست و هیچ وقت هم خوب نمیشه ،نهایت تلاشم هم کافی نیست ،یه وقت هایی هیچی کافی نیست.
من نه به شهری و نه به رشته ای و نه به تیم فوتبالی و نه به رنگی و نه به خواننده ای و نه به مرجع تقلیدی و نه به موجودی و نه به هیچ چیز دیگه ای تعلق خاطر ندارم، من یک بی هویتم که به هر چيزي چنگ زده ولی چیزی نصیبش نشده.
تمام چیزهایی که فکر میکنم واسم اهميت دارن ،در لحظه ای اهميت خودشون رو از دست میدن ،انگار فریب ساده کوچکی بودن که با نسیمی از واقعیت از بین میرن.
وضعيت جوریه که نه جامعه نازتو میخره اگه ناله و زاری کنی و نه اطرافیانت اونقدر بی مشغله هستن که بخوای درگیر دغدغه هات بکنیشون و نه خودت میتونی بپذيري که ضعیف و بزدلی.