از آدم های دنياي واقعی فاصله گرفتم چون حق من نیست قضاوت هاشون، این ترس نیست حفاظت از خودمه.
عکس پروفایلم رو براتون شرح میدم:
عکس از بالا گرفته شده، من به دسته گلی زل زدم، لبخند عمیق و سرشار از ذوقی دارم.همين.
تصور تمام آدم های دنیای من اینه: دوست پسرش که قطعا فلانی(هرکسی یک اسم متفاوت)ه واسش گل خریده بعدم ازش عکس گرفته اونم گذاشته پروفایلش ، از ذوقش و زاويه عکس و...معلومه، دراینجا همه سر به نشانه تایید و تاسف تکان میدهند و بله اينجا من قضاوت شدم. این ساده ترین مثال بود، مثالي بود برای درک کردن.
واقعیت عکس: خودم گل خریدم و عکس رو هم رفیق ۸ سالم که دختر هست گرفته در حالتی که رو نوک انگشتاش ایستاده و من لبخند دارم چون امروز هدف من لبخند زدن بود.همین.
گذاشتمش پروفایلم تا مشت محکمی بر اذهان عمومی بکوبم، کم کم میتونم آمادگي خودم رو برای شرکت در مسابقات بوکس اعلام کنم.
عکس از بالا گرفته شده، من به دسته گلی زل زدم، لبخند عمیق و سرشار از ذوقی دارم.همين.
تصور تمام آدم های دنیای من اینه: دوست پسرش که قطعا فلانی(هرکسی یک اسم متفاوت)ه واسش گل خریده بعدم ازش عکس گرفته اونم گذاشته پروفایلش ، از ذوقش و زاويه عکس و...معلومه، دراینجا همه سر به نشانه تایید و تاسف تکان میدهند و بله اينجا من قضاوت شدم. این ساده ترین مثال بود، مثالي بود برای درک کردن.
واقعیت عکس: خودم گل خریدم و عکس رو هم رفیق ۸ سالم که دختر هست گرفته در حالتی که رو نوک انگشتاش ایستاده و من لبخند دارم چون امروز هدف من لبخند زدن بود.همین.
گذاشتمش پروفایلم تا مشت محکمی بر اذهان عمومی بکوبم، کم کم میتونم آمادگي خودم رو برای شرکت در مسابقات بوکس اعلام کنم.
یادم میاد ابتدايي که بودم یک تابلوی آرزوها داشتم که جزییاتش رو نقاشي کرده بودم و چیزهایی که ازش يادمه اختراع ساعت برنارد ،سفر به ماه ،یه نقاش معروف شدن در فرانسه و دانشمند شدن بود ،بعدترها یک تابلوی اهداف داشتم که فقط محدود به پزشکی قبول شدن میشد ،الانم که چند ساعتی هست درگیرم و اصلا نمیدونم توی تابلوي اهداف چی بايد بذارم. آرزوهام و استعدادهام توی مسیر ازم گرفته شده و من خالی از استعداد و هدف.
بیشتر آسیب هایی توی روابط میبینیم از آدم هایی هست که مبتلا به انزوا در تفکرند یعنی نمیتوانند خودشان را جای دیگری بگذارند.
از اون چشم های تختشون که کش نمیاد معلومه، اگه با چشم ها نشه حرف زد، دیگه اونقدرا به کار نمیان.
[این عشق که میگویند چیست؟]
[این عشق که میگویند چیست؟]
عشق مفهومي انتزاعی است پس وقتی از بین میرود ،نباید احساس کرد چیزی واقعی از دست رفته است.
Forwarded from ناپیرو (ABAN)
چرا من از توضیح دادن ریشهی ناراحتی و عصبانیتم پرهیز میکنم!؟ چون به محض اینکه به یه نفر میگی من از فلان چیز ناراحت یا عصبانی هستم شروع میکنه به توجیه کردن که اشتباه برداشت کردی و منظور من این نبود اون بود و یادته خودتم فلان جا فلان و بهمان جا بیسار!؟ همهمون مدعی هستیم که بیا به من بگو، بیا با من حرف بزن، بیا با من در میون بذار، تو خودت نریز، بیا بریز تو من، بیا من گوش شنوا دارم، من خیلی روشنفکر و روانکاو و فهمیده و بزرگسالم، ولی گه میخوریم! میخوایم طرف بهمون بگه از چی ناراحته تا بتونیم بهش ثابت کنیم حق نداره از اون چیز ناراحت باشه؛ خب اینو که خودم به خودم میتونم ثابت میکنم اینهمه حرف زدن لازم نداره! شده تا حالا در واکنش به ابراز ناراحتی یه نفر دستشو بگیریم و صادقانه ازش معذرت بخوایم!؟ نه! نشده! چون اگه یه کم کمتر خودخواه باشیم و لاشی، توی بازی کثیفی که اسمش "روابط انسانی"ـه سه امتیاز عقب میافتیم، و زیر دلمون درد میگیره.