Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
امروز یکی بهم گفت: «دارم رمان چشمهایش رو میخونم و یکی بخواد تورو هم بکشه فوکوس نقاشی چشماته مثل این نقاشیه» و این تعریف ناپخته و فلبداهه از قشنگ ترین تعریف هایی بود که از چشمام شده.
از دنیایی که اینجا دارم خوشحالم،
دنیایی فارغ از قضاوت، دنیایی که هرکس دوست نداشته باشه میره، دنیایی که توش شنيده میشم، دنیایی که میتونم توش خودم باشم با همه ی دردام، نیازی نیست وانمود کنم خوبم، نیازی نیست توضيح بدم که این جمله از کیه و برای کیه و منظورم چیه، نیازی نیست نگران برداشت کسی باشم، دنیایی که از حرفام علیه ام استفاده نمیشه، دنیایی که احساساتم چه بد چه خوب اجازه بروز دارن، خوشحالم.
"غم این کار نشاط دل غمگین من است"
از آدم های دنياي واقعی فاصله گرفتم چون حق من نیست قضاوت هاشون، این ترس نیست حفاظت از خودمه.
عکس پروفایلم رو براتون شرح میدم:
عکس از بالا گرفته شده، من به دسته گلی زل زدم، لبخند عمیق و سرشار از ذوقی دارم.همين.
تصور تمام آدم های دنیای من اینه: دوست پسرش که قطعا فلانی(هرکسی یک اسم متفاوت)ه واسش گل خریده بعدم ازش عکس گرفته اونم گذاشته پروفایلش ، از ذوقش و زاويه عکس و...معلومه، دراینجا همه سر به نشانه تایید و تاسف تکان میدهند و بله اينجا من قضاوت شدم. این ساده ترین مثال بود، مثالي بود برای درک کردن.
واقعیت عکس: خودم گل خریدم و عکس رو هم رفیق ۸ سالم که دختر هست گرفته در حالتی که رو نوک انگشتاش ایستاده و من لبخند دارم چون امروز هدف من لبخند زدن بود.همین.
گذاشتمش پروفایلم تا مشت محکمی بر اذهان عمومی بکوبم، کم کم میتونم آمادگي خودم رو برای شرکت در مسابقات بوکس اعلام کنم.
یه جایی خوندم: آزادی یعنی جبرمون رو بشناسیم و آگاهانه زندگیش کنیم.
یادم میاد ابتدايي که بودم یک تابلوی آرزوها داشتم که جزییاتش رو نقاشي کرده بودم و چیزهایی که ازش يادمه اختراع ساعت برنارد ،سفر به ماه ،یه نقاش معروف شدن در فرانسه و دانشمند شدن بود ،بعدترها یک تابلوی اهداف داشتم که فقط محدود به پزشکی قبول شدن میشد ،الانم که چند ساعتی هست درگیرم و اصلا نمیدونم توی تابلوي اهداف چی بايد بذارم. آرزوهام و استعدادهام توی مسیر ازم گرفته شده و من خالی از استعداد و هدف.
Forwarded from Lost Lake
میدونین؟ مسئله اینه که من میدونم میتونم. میدونم پتانسیل دارم. میدونم اگه احساساتم خاموش بود چقدر قدرتمند و معرکه میشدم.
برای همین نمیتونم بگم "دیگه نمیتونم"
چون میدونم میتونم..
U know?
فقط باید دکمه‌ی switch و دسترسی به لیلیِ قوی رو پیدا کنم.
بیشتر آسیب هایی توی روابط میبینیم از آدم هایی هست که مبتلا به انزوا در تفکرند یعنی نمیتوانند خودشان را جای دیگری بگذارند.
غم هیچکس بر دلم بار نیست...
از اون چشم های تختشون که کش نمیاد معلومه، اگه با چشم ها نشه حرف زد، دیگه اونقدرا به کار نمیان.

[این عشق که میگویند چیست؟]
Moments.
عشق مفهومي انتزاعی است پس وقتی از بین میرود ،نباید احساس کرد چیزی واقعی از دست رفته است.