گوش دادن به پادکست روانشناسی باعث شد مطمئن تر بشم که به هیچ روانشناسی نباید مراجعه کنم وگرنه ممکنه مرتکب قتل بشم. :))
آدم پادکست شنیدن نیستم وسط تک تک جملات میتونستم جیغ بکشم ،اول که چنتا جمله که خود طرف میدونه رو با شاخ و برگ بیشتر و با پوزخند میگه :) بعدم میگه شل بگیرین لذت ببرین. قشنگ برمیگرده میگه یه جایی تو زندگی قله نیست، قله نیست پس هدف چیه؟ هدف ازمصرف اکسیژن؟ بعدم که میگه لذت درس خوندن الان اگه از مهمونی بیشتر باشه ،وهمه؟ هضم اینا واسه شما سخت نیست ،این که بهتون بگن تک تک تلاشاتون وهمه و خنده دار؟اینکه هدف های اندکمون پوچه؟ شما میخوای برای کمال طلبی منفی راهکار بدی و کل هدف ها رو میبری زیر سوال.
بی خوابی من ریشه در کودکی داره، یادم میاد یه شب گفتم من نمیخوام بخوابم، همراه با تصویر من کوچکی که دست به سینه و با اخم به دیوار تکیه داده بود و تو تاریکی به مامان و بابایی که گفتن خب باشه تو نخواب زل زده بود.
به من میگفتند تو آدم قوی ای هستی، تو گرل روزهای سختی، تو مایع(!) فخر و مباهات خاندانی ،تو همانی که تمام دختران فاميل از او متنفرند چون مادرانشان مرا توی سر دخترانشان میزنند ،تو همانی که دلم لک زده ،حقیقتا دلم لک چیزی را نزده ،حتی نميدانم دل دارم یا خشت، آخه به قولا من ارگ بمم خشت به خشتم متلاشی ،ذهنم به اندازه ی این متن و به اندازه این دنیا میل بی نظمي داره ،و اگر من باور نکرده بودم که آدم قوی ای هستم الان دچار تضاد شخصیتی نمیشدم ،کسی که قوی هست نیازی به چالش و مثبت اندیشی و هزار کوفت و زهرمار دیگه ندارد ،اگه اونی که شما میگید منم اینی که رفته زیر پتو قایم شده کیه؟
دیدید چی شد باز يه تصمیم گرفتم و الان که دفتر جینگول به بغل نشستم شروع کنم پشیمونم، من که تعجب نمیکنم کار همیشگی منه ،امروز داشتم خانواده رو متقاعد میکردم تغییر رشته دانشگاه بعد از دو سال چیز بدی نيست ،اتفاقا خیلی منطقی بهم گفتند که ما که حرفی نداریم ولی و اما چه میکنه این ولی ،خواننده ی مردمی رو نمیگما، این ولی رو میگم بعد از یک ساعت در مدح پزشکی و دو ساعت در وصف زندگی فلاکت بار بدون پزشکی گفتن ،مامانم گفت همینجا پیاده شیم چون جلوتر جای پارک نیست.
Chez Moti
Notes_180905_160630_68e.pdf
ولی برای اینکه میخوام مشت محکمی بر دهان همه بکوبم ،این چالش رو شروع میکنم. شما هم صلاح کار خویش از خسروتون بپرسید.بعد اگه خواستید بیاید دست در دست هم دهیم به مهر چالش خود کنیم آباد!
#صدروزباهم
#صدروزباهم
من اصلا با نمک نیستم، جملاتم صرفا تخلیه خشم نهفته در مغز بیدارمه، تقاص اینکه خواب منو نمیبره رو هم شما خواننده ی گرامی باید بدی، که واقعا انصاف نیست ولی در جریانید که
Nothing is fair.
Nothing is fair.
Forwarded from دال
کاش بزرگواری که میگفت " بهتره الان آسیب ببینی و همه چیز تموم شه "یک راهحل احتمالی برای مواقعی که بعد از گذشت مدتها همهچیز تموم نشده بود هم ارائه میداد.
میگن مثبت اندیش باش، حرفای مثبت بزن ،بهش فکر میکنم، جمله هایی که میاد تو ذهنم، میگم خب این که دروغه ،اینجوریم که نیست، اینم که توهمه ،جمله بعدی که بولشیط محضه و اینجوری بیخیال مثبت اندیشی میشم.
نمیدونم بتونم تغییر رشته بدم یا نه، حس رهایی از تمام این مزخرفات و رنجش ها باعث تسلی قلبم میشه ولی نمیدونم تصمیم احساسی و فرار از وضعيت هست یا تصميم منطقی و درست، نیاز به مشورت دارم ،نمیتونم از چاله بیفتم توی چاه چون هیچ کس موافق نیست و اگرم شدنی باشه همش پایه خودمه. هم میترسم و هم خوشحالم. فک کن بتونی آینده ات رو تغییر بدی ،کاش بشه و کاش درست باشه.
اینجا کسی راجب تغییر رشته از پزشکی به دندون پزشکی چیزی میدونه؟ شرایطش چیه؟ باید قبل از علوم پایه باشه یا بعدش؟
توی ذهنم این فکر چشمک میزنه که میتونم یک جای جدید یک آدم جدید باشم و دیگه لازم نیست پنج سال واسش صبر کنم.
در حین دفاع از فکرم بغضم ترکید، چه حمایت بشم چه نشم ،خودمم نمیتونم از خودم حمایت کنم چون من یک ترسوعم ،من میترسم خودم تصمیم بگيرم، همین ترس باعث شد که به جای دندون بیام پزشکی ،چون گفتن بهتره و الان کی بهم میگه چی بهتره ،فک نکنم از پسش بربیام ،چون قماره و دلیلم فقط فراره.