Gabbro
5.68K subscribers
8.03K photos
124 videos
43 files
1.99K links
آدری‌شاپ:
https://t.me/Adrionlineshop
Download Telegram
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

[حافظ]
همیشه توی کله ماست،اينجا پر از اعتقادات فراموش شده است ،جای دفن شدن اسم کسانی که دوستشان داریم بی آنکه به یاد بیاوریم چه کسانی بوده اند. هزاران سلول اینجاست که کارشان فقط خاکسپاری است، خاکسپاری رویاهای ما.

[یوزپلنگانی که با من دويده اند]
توی تاریکی قدم های کوتاه تری بر میداری حتی اگه مسیر رو بدونی.
من یقین دارم کسی به اندازه ی من جزييات تو را نمی داند...
آدم ها تصمیم میگیرند لبخند بزنند.
"احساس کرد یک لایه یخ روی سفیدی چشمانش دارد آب میشود."
Forwarded from سَبيدو
شریف‌ترین کاری که از دست آدم برمیاد، احترام گذاشتن به چیزیه که زندگی ازش ساخته، پذیرفتن چیزی که بهش تبدیل شده، اونم بدون هیچ انکار و توجیهی، ناقص بودنی اصیل به جای کامل بودنی جعلی، جایی نوشته بود معصومیت انکار نکردنه، حتی گرگ هم وقتی توجیه نمیکنه معصومه، ولی انگار تو دنیای کبک‌ها مقصر اونیه که میبینه
خواب، واژه غریبی شده برام، انگار ماهیت خودش رو از دست داده، تخت خوابم بوی هر چیزی میده به جز خواب، اوایل بهش پناه میاوردم برای خواب از وقتی فهمیدم قرار نيست شبا بخوابم دیگه حتی تلاش هم نمیکنم، وقتی از ظهر تا شب رو میخوابم و ناهار و شام رو از دست میدم، وقتی ساعت های زندگیم وارونه شده، دیگه هیچ خوابیدنی پناه نيست، لذت نیست.
توی ساعت های وارونه نمیشه زندگي کرد، باید نور بیرون رو به کمی نور درون در بیارم، باید صداها رو درونی کنم، نمیشه ساز زد و کتاب خوند و قرار بود اینا پناه من بشه.
تا آخر ماه آزادي زمانمو از دست میدم و تنها کاری که این روزها دارم با زمان باقی مونده انجام میدم ،قایم موشک بازی با خوابه، شبا اون قایم میشه و روزها من و هميشه هم برنده اونه، تمام ساعت هایی که باید زندگي کنم رو ازم میدزده.
بوی کاراملی که داره درست میشه رو میشه در آغوش کشید...
در میزنی که وارد تنهاییم شوی...
برای هم آهنگ بفرستید، حتی اگه مقدور نیست حرف زدنتون، نمیدونید این یهویی های کوچیک چه لبخند گرمی به همراه داره، حتی اگه بی جواب بمونه.
فیلمی که دیدنش رو توصیه میکنم، به جز ۵ دقیقه ی آخرش که چیزی نبود که من بخوام باورش کنم، توی بقیه ی فیلم خود گم شده ام رو میدیدم، منی که فریاد میکشه که به تغییر نیاز داره.
#EatPrayLove
این منم،در هر سکون از زندگیم.
#EatPrayLove
شما هم از تغییر میترسید و ترجيح میدید توی بدبختی خودتون بمونید؟
#EatPrayLove
It's me.
#EatPrayLove
تجربه کنیم ،شیرینی هیچ کاری نکردن ،از هیچ کاری نکردن لذت ببریم.
#EatPrayLove
"تو دنبال چیزی می گردی، اما در عین حال از همه ی چیزهایی که برایت ارزش دارند می گریزی."
اگر هاروکی موراکامی مي خواست مرا توصیف کند.
Forwarded from وهمِ سبز
«و یأسم از صبوری روحم وسیع‌تر شده بود»

- فروغ فرخزاد-