ذهن آشفته ای دارم ،دو نفر دارن در مسیرهای مختلفی توش جولان میدن ،نه میشه رو اینا متمرکز شد و نه میشه واسه امتحان خوند ،تنها تجويز من واسه این مواقع خوابه تا ببره هرچی آشوبه :)
همش تو ذهنم بود حضورشو اینجا توصیف کنم :
وقتی از اون در سبز رنگ کلاس وارد میشه اولين اتفاقی که رخ میده اینه که چشام ستاره ای میشه ،اون زمان در درخشان ترین حالت خودش قرار می گیره، کم کم این برق راه خودشو به گونه هام باز می کنن و ماهیچه های بوسینتور کار خودشونو به نحو احسن انجام میدن و گوشه های لبمم بالا میره و اینجاست که باید کنترل کنم ذوق از لا به لای دندونام به بیرون راه پیدا نکنه بعد از همه اینا نوبت به قورت دادن ذوق با آب دهان و یه نفس عمیق میرسه 🤭
#جزییات_یک_احساس
وقتی از اون در سبز رنگ کلاس وارد میشه اولين اتفاقی که رخ میده اینه که چشام ستاره ای میشه ،اون زمان در درخشان ترین حالت خودش قرار می گیره، کم کم این برق راه خودشو به گونه هام باز می کنن و ماهیچه های بوسینتور کار خودشونو به نحو احسن انجام میدن و گوشه های لبمم بالا میره و اینجاست که باید کنترل کنم ذوق از لا به لای دندونام به بیرون راه پیدا نکنه بعد از همه اینا نوبت به قورت دادن ذوق با آب دهان و یه نفس عمیق میرسه 🤭
#جزییات_یک_احساس
من از احساس می ترسم
من از آغاز یک پرواز بی احساس
واسه تکرار انکار دل حساس می ترسم
من از آغاز یک پرواز بی احساس
واسه تکرار انکار دل حساس می ترسم
من از احساس می ترسم
من از تاختن برای باختن احساس
کنار سوختن و ساختن برای این دل حساس می ترسم
من از تاختن برای باختن احساس
کنار سوختن و ساختن برای این دل حساس می ترسم
میخاستم بگم هیچی تسکین دهنده نیست، یادم اومد امید تسکین هم نداشتیم ،تنها چیزی که هست اینه که همه چیز رونده است ،هیچ چیز باشنده نیست
حالم از آدما به هم می خوره ،تمام آدم هایی که منو آزار دادن شامل یه لیست میشن، لیست سیاه کسایی که بهم ابراز علاقه کردن ،حالم از تمام ابراز علاقه ها هم به هم میخوره ،از تمام عبارات عاشقانه ای که به قصد من فریبی گفته میشن ،حالم از آدما به هم می خوره !