Forwarded from خیلی دور | خیلی نزدیک
دارم یه تد تاک میبینم و دختره میگه از یه جایی فهمیدم به حقیقت نپیوستن رویام خیلی غمانگیز نیست. خیلیها چیزای غمگینتری براشون اتفاق افتاده. فهمیدم که تنها هدف رویا، واقعی شدنش نیست. مهمترین هدفش در تماس بودن با جاییه که رویاها ازش ناشی میشن. جایی که عشق و علاقه و اشتیاق و شادی از اون میان.
تصمیم گرفتم به راه او بروم ، تصمیم گرفتم پیامبرم باشد ، تصمیم گرفتم مثل رویا او را ببینم ،دور از دسترس من ،برای دیگران مهيا ...
این شهر
شهر قصه های مادربزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام.
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمیکند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد !
شهر قصه های مادربزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام.
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمیکند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد !
فکرهام با مکانیسم فیدبک مثبت عمل میکنن، هرچه بیشتر فکر میکنم فکرهای غم ناک بیشتری می یابم و هرچه بیشتر و بیشتر فکر میکنم این چرخه بیشتر و بیشتر غم ایجاد می کنه ،باید پروسه فکر کردن رو متوقف کنم.
چرخه باطل فکرام به این صورته که ، فکر اینکه باید چیکار کنم باعث میشه هیچ کاری نکنم !
میگه حالت دستات که قفل میشه جلوت خیلی مظلوم گونه هست ،اما همین حالت دستا از پشت ابهت میده بهت