صبح زیباییه. نور خورشید میخوره به چشمم و چایی روی گاز درحال دم کشیدنه. پنجره هارو رو به حیاط وا کنین، به همه بگید صبحبخیر.
شاید منظور خمینی از آب و برق مجانی این بوده که کلا آب و برقی نیست که بخواید براش پول بدید. ما بد متوجه شدیم.
ببخشید زنگ زدی برنداشتم. آخه داشتم به گوشی زل میزدم و آرزو میکردم که کاش خودت قطع کنی.
همه دارن ازدواج میکنن و من همچنان درس دارم. کلا من از وقتی یادمه درس داشتم، اتفاق دیگهای نیوفتاده.