سیمین دانشور در سال ۱۳۲۷ در حالی که در اتوبوس از تهران راهی شیراز بود، با جلال آلاحمد، نویسنده و روشنفکر ایرانی، آشنا شد. این آشنایی دو سال بعد به ازدواج انجامید.
خواهر سیمین دانشور (ویکتوریا) ماجرای آشنایی سیمین و جلال را اینطور نقل میکند:
@funical
خواهر سیمین دانشور (ویکتوریا) ماجرای آشنایی سیمین و جلال را اینطور نقل میکند:
ما عید رفته بودیم اصفهان و در اتوبوسی که میخواستیم به تهران برگردیم، آقایی صندلی کنارش را به خانم سیمین تعارف کرد. آن دو کنار هم نشستند. بعد آمدیم خانه. صبح دیدم خانم سیمین دارند آماده میشوند که بروند بیرون. من هم میخواستم بروم خرید. وقتی در را باز کردم، دیدم آقای آل احمد مقابل در ایستاده است. نگو اینها روز قبل قرار مدارشان را گذاشتهاند. روز نهم آشناییشان هم قرار عقد گذاشتند. بعد همه را دعوت کردیم و در مراسمشان فامیل و همهٔ نویسندگان بودند. صادق هدایت هم بود. بعد آنها خانهای اجاره کردند و رفتند سر زندگیشان.
@funical
❤39🤣7👏3😁2🤡2😍2🤔1🤮1
یه بیمار اومده بود واسه ویزیت، پرسیدم بیماری نداری؟ گفت انگل قلبی دارم. گفتم انگل قلبی چیه دیگه؟
گفت دکترا تشخیص دادن. گفتم من تا حالا نشنیدم همچین چیزی. گفت یه بار نوار قلب گرفتن با خودشون داشتن صحبت میکردن گفتن پارازیت داره ولی به من گفتن چیزی نیست. سرچ کردم پارازیت میشد انگل.😐😂
@funical
گفت دکترا تشخیص دادن. گفتم من تا حالا نشنیدم همچین چیزی. گفت یه بار نوار قلب گرفتن با خودشون داشتن صحبت میکردن گفتن پارازیت داره ولی به من گفتن چیزی نیست. سرچ کردم پارازیت میشد انگل.😐😂
@funical
🤣73😐6❤1🤡1
🔥تضاد طبقاتی در یک شهر
آیا واقعا بعضی ها در این کشور ؛ در دنیای دیگه ای زندگی نمیکنن؟
🌵هزینه ۴۰۰ میلیونی ماهیانه یک سگ
🌵صف سنگین برای بنزین سوپر
@funical
آیا واقعا بعضی ها در این کشور ؛ در دنیای دیگه ای زندگی نمیکنن؟
🌵هزینه ۴۰۰ میلیونی ماهیانه یک سگ
🌵صف سنگین برای بنزین سوپر
@funical
😐20💔5🤬3🤡2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تاریخی | مردی که اگه نبود شاید ایرانی هم وجود نداشت
نادرشاه افشار👑 تو یکی از سختترین و وحشتناکترین دورههای تاریخ ایران ظهور کرد؛ زمانی که کشور از هر طرف درگیر جنگ و فروپاشی بود.
@funical
نادرشاه افشار👑 تو یکی از سختترین و وحشتناکترین دورههای تاریخ ایران ظهور کرد؛ زمانی که کشور از هر طرف درگیر جنگ و فروپاشی بود.
نادرشاه با تشکیل ارتشی قدرتمند، افغانیها رو شکست داد، با عثمانیها و روسها جنگید و بسیاری از سرزمینهای از دسترفته رو دوباره به ایران بازگرداند.
بعد با لشکرکشی به هند و پیروزی تو نبرد کرنال، غنائم عظیمی از جمله الماس کوه نور ، دریای نور ، تخت طاووس و مقدار زیادی طلا و جواهرات به ایران آورد.
نادرشاه با فتوحاتش، ایران رو دوباره به یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان تبدیل کرد.
@funical
🫡34❤9👎6🔥3👍1🤡1
این دست متعلق به یک تکنسین رادیولوژی در بیمارستان سلطنتی لندن است که حدود سال ۱۹۰۰ از آن عکس گرفته شده است.
این تصویر آسیبهای ناشی از مواجهه مکرر با اشعه ایکس را نشان میدهد. در آن زمان، تکنسینها برای بررسی و تنظیم دستگاههای رادیولوژی، هر روز صبح با گرفتن عکس رادیولوژی از دست خود، دستگاه را آزمایش و کالیبره میکردند.
@funical
این تصویر آسیبهای ناشی از مواجهه مکرر با اشعه ایکس را نشان میدهد. در آن زمان، تکنسینها برای بررسی و تنظیم دستگاههای رادیولوژی، هر روز صبح با گرفتن عکس رادیولوژی از دست خود، دستگاه را آزمایش و کالیبره میکردند.
@funical
💔67👍2❤1👎1🤡1
🔴 بارداری بالای ۳۳ سالگی و شانس بیشتر رسیدن به ۹۵ سالگی
@funical
یک پژوهش جدید ارتباط جالبی میان سن مادر در زمان تولد آخرین فرزند و احتمال طول عمر بیشتر کشف کرده است.
🔹 بر اساس این مطالعه، زنانی که آخرین فرزند خود را پس از ۳۳ سالگی به دنیا آوردهاند، شانس بیشتری برای رسیدن به ۹۵ سالگی داشتند.
🔹 پژوهشگران احتمال میدهند توانایی باروری در سنین بالاتر، نشانهای از روند کندتر پیری و سلامت بهتر سیستم تولیدمثل باشد.
⚠️ نکته مهم: این یافته فقط یک رابطه آماری است و به معنای آن نیست که دیرتر بچهدار شدن مستقیماً باعث طول عمر میشود. ژنتیک، سبک زندگی و شرایط محیطی نیز نقش مهمی دارند.
@funical
❤22👍6🗿3👎2👌1🤡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه سی ان ان با مهندس هوش مصنوعی شرکت آنتروپیک که دیروز استعفا داده و گفته هوش مصنوعی ممکن هست به زودی بشر رو نابود کنه ....
حرفهاش خیلی جالب هست.
@funical
حرفهاش خیلی جالب هست.
@funical
🤔15🤡2😁1
دوستان، فرقی نمیکند در چه رشتهای باشید؛ مینور یا ماژور، ترند یا غیرترند.
مهم این است که بهجای «رشته لوکس»، به فکر ساختن «دکتر لوکس» باشید. 🔥
واقعیت این است که کم نیستند پزشکانی که در رشتههای ماژور فعالیت میکنند، اما درآمد و جایگاه حرفهایشان از بسیاری از پزشکان رشتههای مینور بالاتر است.
در نهایت، این رشته نیست که بهتنهایی موفقیت شما را میسازد؛ این شما هستید که میتوانید از رشتهتان یک مسیر لوکس و موفق بسازید. 💎
#مشاوره_رزیدنتی
@funical
مهم این است که بهجای «رشته لوکس»، به فکر ساختن «دکتر لوکس» باشید. 🔥
واقعیت این است که کم نیستند پزشکانی که در رشتههای ماژور فعالیت میکنند، اما درآمد و جایگاه حرفهایشان از بسیاری از پزشکان رشتههای مینور بالاتر است.
در نهایت، این رشته نیست که بهتنهایی موفقیت شما را میسازد؛ این شما هستید که میتوانید از رشتهتان یک مسیر لوکس و موفق بسازید. 💎
#مشاوره_رزیدنتی
@funical
👏28👍11❤2😁2🤡2👎1👌1
یکی از اساتیدمون بعد از جراحیهای بزرگ سرطان، وقتی میخواد بیمار رو مرخص کنه میگه که فرض کن مرخص شدی و یکی دو روز دقیقا مثل خونه روزتو بگذرون تا ببینه اوضاع بیمار رو. این جمله رو به یه آقای مسن گفتیم و پدرجان از اون لحظه با زیرپیرهن رکابی و شورت داره تو بخش میچرخه :))))))))))))))
@funical
@funical
🤣59🗿2👍1
جراح بود. پای مریض را قطع کرده بود. پا سیاه کرده بود، نبض نداشت و مریض عفونت به هم زده بود. و بعد «یکی» به همراهان مریض گفته بود که میشده پای مریض قطع نشود. در شهر کوچک، همراهان مریض با برنو ــ همان برنو مقدس ــ آمده بودند و تهدیدش کرده بودند که میکشندش. روز بعد نگذاشت آنها بکشندش. خودش را کشت.
رزیدنت بود. زیر بار لِوِلینگ له شده بود. سالدویی فحشش میداد. سالدویی یک بار توی گوشش زده بود. سالدویی یکی بود بدبختتر از خودش. خودش را کشت.
فرزند یکی از معروفترین پزشکان شهر بود.فرستادندش آمریکا پزشکی بخواند. خدا دلار خرجش کردند. دوست نداشت. برگشت. سرکوفتش زدند. از بالای ساختمان پزشکان، مطب باباش، خودش را پرت کرد پایین. خودش را کشت.
خوشگلترین دختر ورودی ما بود. رفت توی دستشویی هتل هما، صد تا دیگوکسین با هم خورد. خودش را کشت. آخرش هم هیچکس نفهمید چرا؟
رزیدنت بود. کشیکهای چهلوهشتساعته میداد. یک روز بیخبر آفش کردند. آمد خانه. زنش را بغل یک نرهخری دید. خودش را کشت.
روانپزشک بود. یک هفته در میان کارگاه پیشگیری از خودکشی میگذاشت. خودش را کشت.
کنندهی کار بود، مثل علیاکبر داور. خلاق بود، مثل همینگوی، مثل سیلویا پلات. زیبا بود، مثل مرلین مونرو. برزومند و پهلوان بود، مثل غلامرضا تختی. طنّاز بود، مثل داور نبوی و رابین ویلیامز.اما خودش را کشت. خودش را کشت. خودش را کشت.
«یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا غزاله علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، میگفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمیکرد؛ گنجشکها روی درختهای بالای سرش میخواندند و آفتاب قشنگی از لابهلای برگها میتابید و روی ناخنهایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی اینجا خودش را کشته است. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه میکند. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاریاش از دنیا و توقعش از خودش کم میشود.»
(عباس کیارستمی)
میدانیم که با جنگ، با مرگ، با دلار دویست وپنجاه هزار تومانی، هیچکس اوکی نیست. میدانیم خیلیها صبح که پا شدهاند، دلشان نمیخواسته پا شوند. میدانیم که خیلیها هر صبح که بلند میشوند، به خودشان میگویند: دوباره شروع شد، این زندگی سگی.
دهم سپتامبر، «روز پیشگیری از خودکشی» است.میگویند بروید به همسرتان، فرزندتان، پدرتان، پارتنرتان، همکارتان، همکلاسیتان، بقال سر کوچه، رانندهی اسنپ بگویید:
«حالت خوبه؟»
«RUOK (Are you OK?)
تا او هم شاید سفرهی دلش را باز کند، و شاید «نمِ اشکی و با خود گفتوگویی»
>بخشی از نوشته استاد برهان حقیقی ۱۷ شهریور ۱۴۰۵<
@funical
رزیدنت بود. زیر بار لِوِلینگ له شده بود. سالدویی فحشش میداد. سالدویی یک بار توی گوشش زده بود. سالدویی یکی بود بدبختتر از خودش. خودش را کشت.
فرزند یکی از معروفترین پزشکان شهر بود.فرستادندش آمریکا پزشکی بخواند. خدا دلار خرجش کردند. دوست نداشت. برگشت. سرکوفتش زدند. از بالای ساختمان پزشکان، مطب باباش، خودش را پرت کرد پایین. خودش را کشت.
خوشگلترین دختر ورودی ما بود. رفت توی دستشویی هتل هما، صد تا دیگوکسین با هم خورد. خودش را کشت. آخرش هم هیچکس نفهمید چرا؟
رزیدنت بود. کشیکهای چهلوهشتساعته میداد. یک روز بیخبر آفش کردند. آمد خانه. زنش را بغل یک نرهخری دید. خودش را کشت.
روانپزشک بود. یک هفته در میان کارگاه پیشگیری از خودکشی میگذاشت. خودش را کشت.
کنندهی کار بود، مثل علیاکبر داور. خلاق بود، مثل همینگوی، مثل سیلویا پلات. زیبا بود، مثل مرلین مونرو. برزومند و پهلوان بود، مثل غلامرضا تختی. طنّاز بود، مثل داور نبوی و رابین ویلیامز.اما خودش را کشت. خودش را کشت. خودش را کشت.
«یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا غزاله علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، میگفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمیکرد؛ گنجشکها روی درختهای بالای سرش میخواندند و آفتاب قشنگی از لابهلای برگها میتابید و روی ناخنهایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی اینجا خودش را کشته است. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه میکند. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاریاش از دنیا و توقعش از خودش کم میشود.»
(عباس کیارستمی)
میدانیم که با جنگ، با مرگ، با دلار دویست وپنجاه هزار تومانی، هیچکس اوکی نیست. میدانیم خیلیها صبح که پا شدهاند، دلشان نمیخواسته پا شوند. میدانیم که خیلیها هر صبح که بلند میشوند، به خودشان میگویند: دوباره شروع شد، این زندگی سگی.
دهم سپتامبر، «روز پیشگیری از خودکشی» است.میگویند بروید به همسرتان، فرزندتان، پدرتان، پارتنرتان، همکارتان، همکلاسیتان، بقال سر کوچه، رانندهی اسنپ بگویید:
«حالت خوبه؟»
«RUOK (Are you OK?)
تا او هم شاید سفرهی دلش را باز کند، و شاید «نمِ اشکی و با خود گفتوگویی»
>بخشی از نوشته استاد برهان حقیقی ۱۷ شهریور ۱۴۰۵<
@funical
💔58❤14🕊2😐2👏1🥱1