دیروز صبح ۲ شهریور ساعت ۶ و نیم از خونه راه افتادم که برم بیمارستان
کشیک بودم
۲۴ ساعت
تقریبا هرسال جشن روز پزشک کمرنگتر از سال قبل میشه
یک سال برنامه جشن رو حذف کردن
یک سال دیگه هدیه ها رو
یک سال دیگه شیرینی دادن به کل بیمارستان رو
یک سال لوح های تقدیر رو
ولی این سالهای اخیر دیگه یک جعبه شیرینی توی اتاق پزشک میذاشتن
یکی اتاق پایین
یکی اتاق بالا
۲ تا جعبه
منم ۲ شهریور کشیک بودم
یعنی یک روز بعد از روز پزشک
با خودم گفتم خداکنه دکتر طاهرزاده و دکتر فتحی چند تا شیرینی برای من باقی گذاشته باشن توی جعبه
بعضا دیده شده در ولادت ائمه برای اذیت کردن من تمام شیرینها رو خوردن و داخل جعبه نون خشک گذاشتن!
خلاصه
به بیمارستان رسیدم
به محض ورود دو تا پرستار تبریک روز پزشک گفتن
تشکر کردم
بقیه پرسنل زیاد حواسشون نبود و به کار خودشون سرگرم بودن
به بخش قلب در طبقه ۲ که رسیدم
در ِ اتاق پزشک مقیم رو زدم
اتاق پزشک خالی بود
قاعدتا پزشک قبلی رفته بود
وارد اتاق پزشک شدم
کیفمو روی تخت گذاشتن
و به سمت یخچال رفتم
درش رو که باز کردم توش یک شیشه آب بود، دو بسته نون و پنیر و چند تا استکان خالی
با خودم گفتم ای نامردا
همه شیرینیها رو خوردن
اینبار حتی جعبه رو هم معدوم کردن
بی خیال شیرینی شدم و تقدیر خودم رو پذیرفتم
لباسمو عوض کردم روپوش سفیدمو پوشیدم که برم توی بخشها برای ویزیت بیماران
در ِ اتاقو برای خروج که باز کردم یهو مهندسو دیدم که داشت از جلوی اتاق رد میشد
گفتم جناب مهندس
برای اتاق ما دوباره شیرینی بیارین
دکترهای شکمو همه شیرینیها رو خوردن
گفت مگر ما شیرینی دادیم برای روز پزشک؟
گفتم ندادین مگه؟
شونه هاشو بالا انداخت
انگار آب سرد روی مغزم ریختن
دیگه همون جعبه شیرینی هم تموم شد
همه بخشها در روزهای جشن پرستار ماما و ... برنامه دارن
اما پزشکها رو گویا کسی دوستشون نداره
دلم گرفت
نه برای چند تا دونه شیرینی
برای یک عمر زحمت کشیدنهام
یاد شبهای بی خوابی امتحان افتادم
یاد این افتادم که به مامان میگفتم من پزشکی دوست ندارم بذار انصراف بدم
و مامان میگفت نه
پزشکها هم درآمد دارن
هم پرستیژ اجتماعی
اما الان هیچ کدوم دیگه نیست
حتی دریغ از یک جعبه شیرینی
بی رمق کنار سالن روی نیمکت نشستم و توی فکر فرو رفتم
مهندس دور و دورتر شد
یکی از همراهیهای مریضها بهم نزدیک شد
با استرس گفت خانم پرستار
سرم مریض منو میکشین؟ تموم شده
بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم نگران نباشین هوا توش نمیره
و با دست راستم
اتیکت دکتر منیژه رضوانمو از مقنعه م جدا کردم و گذاشتم توی جیب روپوش سفیدم
#منیژه_رضوان
@funical
کشیک بودم
۲۴ ساعت
تقریبا هرسال جشن روز پزشک کمرنگتر از سال قبل میشه
یک سال برنامه جشن رو حذف کردن
یک سال دیگه هدیه ها رو
یک سال دیگه شیرینی دادن به کل بیمارستان رو
یک سال لوح های تقدیر رو
ولی این سالهای اخیر دیگه یک جعبه شیرینی توی اتاق پزشک میذاشتن
یکی اتاق پایین
یکی اتاق بالا
۲ تا جعبه
منم ۲ شهریور کشیک بودم
یعنی یک روز بعد از روز پزشک
با خودم گفتم خداکنه دکتر طاهرزاده و دکتر فتحی چند تا شیرینی برای من باقی گذاشته باشن توی جعبه
بعضا دیده شده در ولادت ائمه برای اذیت کردن من تمام شیرینها رو خوردن و داخل جعبه نون خشک گذاشتن!
خلاصه
به بیمارستان رسیدم
به محض ورود دو تا پرستار تبریک روز پزشک گفتن
تشکر کردم
بقیه پرسنل زیاد حواسشون نبود و به کار خودشون سرگرم بودن
به بخش قلب در طبقه ۲ که رسیدم
در ِ اتاق پزشک مقیم رو زدم
اتاق پزشک خالی بود
قاعدتا پزشک قبلی رفته بود
وارد اتاق پزشک شدم
کیفمو روی تخت گذاشتن
و به سمت یخچال رفتم
درش رو که باز کردم توش یک شیشه آب بود، دو بسته نون و پنیر و چند تا استکان خالی
با خودم گفتم ای نامردا
همه شیرینیها رو خوردن
اینبار حتی جعبه رو هم معدوم کردن
بی خیال شیرینی شدم و تقدیر خودم رو پذیرفتم
لباسمو عوض کردم روپوش سفیدمو پوشیدم که برم توی بخشها برای ویزیت بیماران
در ِ اتاقو برای خروج که باز کردم یهو مهندسو دیدم که داشت از جلوی اتاق رد میشد
گفتم جناب مهندس
برای اتاق ما دوباره شیرینی بیارین
دکترهای شکمو همه شیرینیها رو خوردن
گفت مگر ما شیرینی دادیم برای روز پزشک؟
گفتم ندادین مگه؟
شونه هاشو بالا انداخت
انگار آب سرد روی مغزم ریختن
دیگه همون جعبه شیرینی هم تموم شد
همه بخشها در روزهای جشن پرستار ماما و ... برنامه دارن
اما پزشکها رو گویا کسی دوستشون نداره
دلم گرفت
نه برای چند تا دونه شیرینی
برای یک عمر زحمت کشیدنهام
یاد شبهای بی خوابی امتحان افتادم
یاد این افتادم که به مامان میگفتم من پزشکی دوست ندارم بذار انصراف بدم
و مامان میگفت نه
پزشکها هم درآمد دارن
هم پرستیژ اجتماعی
اما الان هیچ کدوم دیگه نیست
حتی دریغ از یک جعبه شیرینی
بی رمق کنار سالن روی نیمکت نشستم و توی فکر فرو رفتم
مهندس دور و دورتر شد
یکی از همراهیهای مریضها بهم نزدیک شد
با استرس گفت خانم پرستار
سرم مریض منو میکشین؟ تموم شده
بدون اینکه بهش نگاه کنم گفتم نگران نباشین هوا توش نمیره
و با دست راستم
اتیکت دکتر منیژه رضوانمو از مقنعه م جدا کردم و گذاشتم توی جیب روپوش سفیدم
#منیژه_رضوان
@funical
💔96🤣7👎5❤4❤🔥2👍1
دوستم ازدواج کرده پدرش براشون یه واحد 180 متری فول فرنیش لب دریاچه خریده، کلیپ خانمش رو تو اکسپلور دیدم داشتن آنباکس میکردن لوازم خونه رو و متن روی کلیپ این بود دوتایی ساختن قشنگه!
#مسئولبخش
@funical
سوشال مدیا پر از دروغ و انتقال حس ناکافی بودنه برای شما،
هر چیزیو اونجا میبینید اصل رو بذارید بر دروغ.
#مسئولبخش
@funical
👍54🤣6❤4
یه توییت بود که یه رزیدنت داخلی آمریکایی نوشته بود که داشته با اینترن ۵۰ و خردهای سالهاش MRI میدیده. اینترنه یهو میگه این یه ورتبرال متاستازه و باید به لحاظ منشا اولیه بررسی شه. طرف تحسینش میکنه که ایول با این سن اومدی پزشکی اینقدر هم بلدی
یارو تو کشور خودش نوروسرجن بوده =)
@funical
یارو تو کشور خودش نوروسرجن بوده =)
@funical
💔77😢7👍1😁1🤡1
❤23🔥11🤣3